
تحلیل سیاسی
محمدعلی مهرآسا
منتشر شده در 30 فروردين 1393
حسن روحانی -رییس به اصطلاح جمهوری حکومت ولایت مطلقه فقیه- بدجوری دچار مخمصه شده است. او زمانی که خود را آماده قبول این پست و مسئولیّت می کرد و در پی تبلیغ انتخاباتی بود، هیچ گاه به فکرش نمی رسید که به این زودی در تنگنای دو قوۀ داخل و خارج قرار گیرد. هم اصولگرایان قشری دینی و همدستان دزد و کلاش احمدی نژاد و تیم سارقش از هر سو بر او بتازند؛ و نمایندگان مجلس فرمایشی بیش از سد بار وزرای او را جهت پاسخ به پرسشهای بی ارزش و بی ربط خود به مجلس اسلامی فراخوانند؛ و هم دولتهای خارجی برایش آن هیمنه و ابهت خاتمی را نه قبول داشته باشند و نه چنان ارزیابی بکنند. زیرا حسن روحانی در اندیشه اش، خود را از هر حیث یک خاتمی می دید؛ چون هم رخت او را بر تن دارد؛ و هم به زعم خود در این 35 سال با داشتن پستهای حساس، آن اندازه شهرت و محبوبیّت به دست آورده است که مقبول خاص و عام قوم الظالمین قرار گیرد. در ضمن، تصور می کرد بر خلاف خاتمی، نه رفسنجانی و نه مقام ولایت، از او دلنگران و متنفر نیستند و برای مقام ولایت فرق نداشت چه کسی برنده انتخابات شود و رفسنجانی نیز تمایل به پیروزی او داشت.
خاتمی زمانی برای پست ریاست جمهوری برگزیده شد که حضرت رهبر مخالف جدّیِ چنین گزینشی بود و نظر برکسی دیگر داشت؛ و آخوند ناطق نوری را برای این پستِ نوکری در نظر گرفته بود. سرانجام این مردم ایران بودند که علیرغم ناخوشنودی های ولی مطلقه فقیه، خاتمی را از لج مقام ولایت، رییس جمهوری حکومت اسلامی کردند. بنابراین خامنه ای هیچ رضایتی از گزینش خاتمی به این پست و مقام نداشت. هاشمی رفسنجانی نیز، به گونه ای دیگر با گزینش خاتمی به ریاست دولت مخالفت می کرد و حتّا ضدیّت داشت. زیرا هم جانشین او شده بود و هم با آرایی بسیار بیشتر از آنچه رفسنجانی در دو دوره ریاست جمهوری با خدعه و تقلب کسب کرده بود، انتخابات را برده بود. خاتمی مورد اقبال و پسند مردمی بود که درست یا نادرست؛ خوشنود و ناخوشنود، به او رأی داده بودند و این سبب حسادت شدید هاشمی رفسنجانی شده بود. زیرا آن زمان، هاشمی رفسنجانی جزو حلقه اطرافیان خویش، مورد محبت و اقبال کسی نبود و حتّا مورد تنفر و استهزای اکثریّتی عظیم بود؛ و این بر او گران می آمد. در این مورد چندین مقاله و جزوه نیز علیه او نوشتند و او را مفتضح کردند.
حسن روحانی گرچه به هنگام رأی گیری بیش از 15 میلیون رأی برایش شمردند و خواندند، اما این رقم، بیشتر از بغض معاویه بود و نه حُبّ علی. مردم چاره ای دیگر نداشتند و گرنه یکی از آن سه نفر مردود و مطرود به کاخ ریاست جمهوری نزول اجلال می فرمود.
اما با وجود این، هم هاشمی و هم خاتمی از گزینش حسن روحانی (فریدون) به این پست، رضایت داشتند و استقبال کردند.
اما همین حضرت، هنوز بیش از چند ماه از اقامتش در کاخ ریاست جمهوری نگذشته بود که از هر طرف مورد حمله اصولگرایان نابخرد و شیعیان قشری درون دستگاه قرار گرفته است که یکی از آنها باهنر، معاون مجلس اسلامی است. اصولگرایانِ احمدی نژاد پسند و انباز در ویرانی ایران، در این زمینه چنان در تنگنایش نهاده اند که نمایندگان مجلس اسلامی به خاطر ملاقاتی که وزیر ارشاد اسلامی دولت کنونی با خاتمی -رییس جمهوری هشت ساله رژیم- داشته است، او را به مجلس برای پاسخگویی فراخوانده اند. پرسش این است وزیر ارشاد باید پاسخ به چه و چگونه پرسشی پس بدهد؟ مگر وزیر ارشاد اسلامی ایران با یکی از مقامات اسراییل و یا آمریکا ملاقات داشته است که باید پاسخگوی سوال این نمایندگان نادان و ابله باشد؟ خاتمی اگر جرمی را مرتکب هم شده باشد، فردی ایرانی است و درون کشور آزاد زندگی می کند.
این نمایندگان در مجلسی که خودِ احمدی نژاد ترتیبش را داد و مهره هایش را معین کرد و توسط فرمانداران و استاندارانی که همه سردار پاسدار بودند به مجلس اسلامی راه یافتند و اغلبشان در یک شهر چهار میلیون جمعیّت، رقمی حدود 120 هزار رأی کسب کرده اند؛ و با چنین عددی در صندلی مجلس نشسته اند، در این چند ماه بیش از 100 بار وزرای حسن روحانی را برای پاسخ به پرسشهایشان به مجلس دعوت کرده اند. چرا؟ چون از همان جنس و قماش احمدی نژاد احمق و ابلهند و می خواهند کسی همسو و همتراز احمدی نژاد را در پست ریاست دولت داشته باشند که سوء استفاده های مالیشان همچنان جاری و ساری باشد.
از سوی دیگر، پشتیبانی رفسنجانی و خاتمی از آقای حسن روحانی، خود وسیله و هدفی است برای اعمال زور و ناروا توسط همان قشر به ظاهر مسلمان متعصب در حق رییس دولتی که چنان بی قدرت است که یک کلانتری خطش را نمی خواند و حکمش را اجرا نمی کند