کروبی وموسوی راآزادکنید

کروبی وموسوی راآزادکنید

۱۳۹۶ فروردین ۲۹, سه‌شنبه

از جلال‌الدین فارسی تا اسفندیار رحیم مشایی؛ ثبت‌نام‌های جنجالی انتخابات ریاست جمهوری


۱۱ انتخابات ریاست‌جمهوری در ایران پس از انقلاب، هرگز راه صاف و همواری نداشته است. به جز انتخابات دوره اول که ۹۶ نفر با یکدیگر به رقابت پرداختند، در ادوار بعدی کارزارهای انتخاباتی بین ۳۵ مرد سیاستمدار بوده است. از این تعداد ۷ نفر تا کنون به ساختمان ریاست‌جمهوری ایران راه پیدا کرده‌اند: به ترتیب ابوالحسن بنی‌صدر، محمدعلی رجایی، علی خامنه‌ای، اکبر هاشمی‌رفسنجانی، محمد خاتمی، محمود احمدی‌نژاد و حسن روحانی. با این حال در میان همین جمع نیز برخی کاندیداتوری‌ها و وقایع چنان تاثیرگذار و پر سر و صدا بوده که فضای سیاسی ایران را دستخوش تغییراتی تاریخی کردند. جلال‌الدین فارسی؛ کناره‌گیری تاریخی تجربه برگزاری اولین انتخابات ریاست‌جمهوری در ایران یک نقظه عطف بود. در یک اتفاق تکرار نشدنی ۱۲۴ نامزد رسمی تقریبا از همه جریان‌های سیاسی وارد رقابت‌ها شدند، و البته تا پنجم اسفند ماه ۱۳۵۸، روز رای‌گیری ۹۶ نفر باقی ماندند. یکی از افرادی که کناره‌گیری او از کاندیداتوری خبرساز شد، جلال‌الدین فارسی، نامزد حزب جمهوری اسلامی بود. او به خاطر داشتن اصالت ایرانی-افغان و شبهه قانون اساسی در این رابطه، به درخواست آیت‌الله خمینی مجبور به انصراف شد. اکبر هاشمی رفسنجانی در تبیین این ماجرا گفته بود: "امام پرونده را خواستند که من به همراه جلال الدین فارسی به خدمت امام رفتیم و پس از بررسی فرمودند که ایشان ایرانی‌الاصل نیست و بهتر است که خودشان کنار بروند. فارسی به حزب نوشت و حزب هم پس از یک روز بررسی درخواست وی را قبول کرد. وزارت کشور هم چون امام فرمودند ایشان را حذف کرد." با کناره رفتن نامزد اصلی حزب جمهوری اسلامی، ابوالحسن بنی‌صدر پیروز مطلق انتخابات شد.

۱۳۹۶ فروردین ۲۰, یکشنبه

آقایان هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای بازنگری قانون اساسی را هدایت کردند


علی مشکینی به ریاست این شورا انتخاب شد و آقایان خامنه‌ای و هاشمی رفسنجانی به عنوان دو نائب رئیس، هماهنگ و همراه با هم مذاکرات را پیش بردند و تغییرات مورد نظر را در قانون اساسی گنجاندند. مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی هنوز به پایان نرسیده بود که آیت‌الله خمینی درگذشت. اگرچه علی مشکینی رئیس مجلس خبرگان بود، اکبر هاشمی رفسنجانی جلسه‌ای را اداره کرد که علی خامنه‌ای در آن به رهبری رسید. آقای هاشمی رفسنجانی در این جلسه گفت که آیت‌الله خمینی پیش از مرگش آقای خامنه‌ای را شایسته رهبری دانسته بود. به گفته احمد سلامتیان، "هاشمی اگرچه در برکناری آقای منتظری نقش فعال اولیه‌ای نداشت، اما به محض اینکه وضعیتی به وجود آمد فعال شد و دنبال جایگزین گشت و با یک عملگرایی مستمر کسی را که مرجع نشده بود خلاف قانون اساسی به کرسی رهبری نشاند." فاطمه حقیقت‌جو می‌گوید که آیت‌الله خامنه‌ای ضرورتا بارزترین شخصیت سیاسی نبود که بخواهد به رهبری برسد و در خلاء رهبری کاریزماتیک مثل آیت‌الله خمینی بدون نقش اکبر هاشمی رفسنجانی مشخص نبود که سرنوشت رهبری جمهوری اسلامی چه باشد و نفر بعدی پس از آیت‌الله خمینی تا چه اندازه به عنوان رهبر جا بیفتد. جلسات شورای بازنگری قانون اساسی ادامه پیدا کرد و پیشنهادهای آن در همه‌پرسی ۶ مرداد تایید شد. به این ترتیب شرط مرجعیت برای رهبر حذف شد، اختیارات رهبر افزایش یافت و ولایت او "مطلقه" شد، بررسی صلاحیت نامزدهای مجلس خبرگان به شورای نگهبان واگذار شد و مجمع تشخیص مصلحت جنبه قانونی گرفت. همزمان با تغییر قانون اساسی و تعیین رهبر جدید اکبر هاشمی رفسنجانی، که در جلسات شورای بازنگری قانون اساسی گفته بود "هنوز منتظرم ببینم یک کسى پیدا بشود غیر از من بیاید کاندیدا بشود که من نپذیرم این مسؤولیت را"، به ریاست جمهوری رسید. فاطمه حقیقت‌جو می‌گوید: "هاشمی رفسنجانی اولین رئیس جمهور دوران رهبری آقای خامنه‌ای بود و هماهنگی و همکاری بسیاری را انجام داد تا به تدریج آقای خامنه‌‎ای به عنوان رهبر بلامنازع جا افتاد." در عین این همکاری و هماهنگی، احمد سلامتیان معتقد است که "در چهارچوبی که با بازنگری قانون اساسی قرار است رئیس جمهور کارگزاری ساده باشد، این هاشمی رفسنجانی بود که در تعامل با رهبری که ولایت مطلقه هم گرفته بود توانست جایگاه رئیس جمهور را بنا به شان خودش بازسازی کند."

هاشمی رفسنجانی چگونه به ایران ۱۳۹۶ شکل می‌دهد؟


هاشمی رفسنجانی نماینده آیت‌الله خمینی در شورای عالی دفاع بود "اثر ماندگارش بر امروز این است که جمهوری اسلامی یک اپوزیسیون قوی ندارد. با کمک هاشمی رفسنجانی وزارت اطلاعات توانست اپوزیسیون را در خارج هم منزوی کند و مخالفان دیگر قدرت سازماندهی ندارند." رئیس جمهور یک ولایت مطلقه همزمان با به حاشیه رانده شدن منتقدان سیاسی، قدرت گرفتن نهادهای نظامی و امنیتی و یک دست شدن فضای سیاسی نیز در زمینه شرایط جنگی ممکن شد؛ جنگی که آیت‌الله خمینی آن را "نعمت" می‌دانست و از نظر سعید رهنما پایه‌های جمهوری اسلامی را مستحکم کرد. جنگی طولانی که اکبر هاشمی رفسنجانی از نخست یکی از تصمیم‌گیران عمده‌اش بود و در نیمه دومش آن را فرماندهی می‌کرد و همچنان که در طولانی شدن آن مسئول بود، در پایان گرفتنش نیز نقشی محوری داشت. مسئولیت هاشمی رفسنجانی در طولانی شدن جنگ ایران و عراق کربلای چهار و پنج؛ ناکامی‌های جنگ با عراق در سال ۱۳۶۵ چرا نباید هاشمی رفسنجانی را جدی گرفت؟ ماه‌های پس از پذیرش آتش‌بس نقطه عطفی ساختاری برای جمهوری اسلامی بود و اکبر هاشمی رفسنجانی در تحولات سرنوشت‌ساز این دوره نقشی کلیدی داشت. در این ماه‌ها بود که آیت‌الله حسینعلی منتظری از قدرت کنار زده شد، اعدام هزاران نفر از زندانیان سیاسی خیال حکومت را از کنترل فضای سیاسی پس از پایان جنگ و مرگ بنیانگذار راحت کرد، و رهبری جدید در ساختاری جدید به قدرت رسید. آیت‌الله خمینی چهل روز پیش از مرگش علی خامنه‌ای و اکبر هاشمی رفسنجانی را به همراه شمار دیگری از مقام‌های عالی جمهوری اسلامی مامور بازنگری در قانون اساسی کرده بود.

۱۳۹۶ فروردین ۱۴, دوشنبه

دلواپس یک انتخابات غیراخلاقی


اشتباه اصولگراها عباس عبدی در مقاله ای در اعتماد به عملکرد اصولگرا در دو انتخابات گذشته ریاست جمهوری پرداخته و نوشته: این جناح اشتباهی که در زمان احمدی‌نژاد رخ داد این بود که پیروزی را به قیمت توهم و عوام‌فریبی یا در بهترین حالت عوام‌زدگی جست‌وجو کردند. نتیجه آن چه شد؟ از نظر سیاست خارجی تحریم‌های گسترده، از نظر اقتصادی، تورم شدید و رکود و رشد منفی و دریغ از افزایش سالانه ٢٠ هزار شغل! همچنین اتلاف صدها میلیارد دلار منابع مادی کشور، از نظر اداری نابودی نظام بروکراسی کشور بدون آنکه چیزی جایگزین آن شود. از نظر اجتماعی رشد شتابان و وحشتناک فساد و نیز کاهش اعتماد اجتماعی و... از نظر فرهنگی رواج دروغگویی و دورویی و بالاخره، از نظر دینی پیوند زدن ذهنیت موعودگرایی با ایران باستان و این شوهای اخیر که به مناسبت سال جدید منتشر کردند. به نوشته این جامعه شناس: به نظر می‌رسد از همان زمان که حضور احمدی‌نژاد با منع رهبری نظام مواجه شد، امید این بخش از جریان اصولگرایی به بازگشت وی از میان رفت ولی راه دیگری را پیش گرفته‌اند. به جای اسم او، رسم او را پیشه کرده‌اند؛ و گمان دارند با دامن زدن به مشکلات اقتصادی یا توزیع خودروهای آرد و احیاناً وعده‌های سرخرمن دادن و ٥ برابر کردن یارانه‌ها می‌توانند پیروز انتخابات شوند. اگر احمدی‌نژاد چنین وعده‌هایی می‌داد مبتنی بر درآمدهای بزرگ نفتی بود که سالانه سر به صد میلیارد دلار می‌زد، ولی الان همه این وعده‌ها پوچ و توخالی خواهد بود. مقاله اعتماد خطاب به اصولگرا ها نوشته: در بهترین حالت که انتظارش را دارید این است که پیروز انتخابات شوید، در این صورت سرزمین سوخته‌ای را ایجاد خواهید کرد که امکان تحقق هیچ برنامه و هدف سازنده‌ای را نخواهید داشت. از نظر اخیر و به لحاظ جناحی این امر به نفع اصلاح‌طلبان است، ولی چون کل کشور دچار مشکل خواهد شد، مآلاً اصلاح‌طلبان نیز زیان خواهند کرد. به نظر می‌رسد این دسته از اصولگرایان حاضر نیستند که تبعات و نتایجی که بر سیاست‌های آنان بار می‌شود را به درستی تحلیل کنند. همه کشور گلایه دارند حسین شمسیان سرمقاله امروز نزدیک ترین موضوع اشاره مقاله قبلی است که در آن حسین شمسیان نوشته: نزدیک چهار سال از آغاز کار دولت یازدهم می‌گذرد‌. از روزگاری که رئیس‌جمهور و اطرافیانش، بیش از هزار و سیصد وعده رنگارنگ به مردم دادند و به هر شکل و زبان و اشاره ممکن گفتند که دِین خود را به مردم ادا خواهند کرد. چهار سال بعد از آن روزها، سر‌رسید وعده‌ها فرارسیده ولی هیچ خبری از خرمن و محصول نیست! مزرعه دولت آنچنان بی‌حاصل و خشک است که گویی اصلا کشت و زرعی صورت نگرفته و از همان روز بعد از انتخابات‌، همه وعده‌ها فراموش شده است! به نوشته این روزنامه تندرو: در چنین شرایطی، منطقا امید به اعتماد دوباره، امیدی خلاف منطق خواهد بود.همه کسانی که در ایام تعطیلات نوروزی به مناطق شهری و روستایی درگوشه وکنار ایران سفر کرده بودند، در یک ره آورد متفق و مشترکند و آن گلایه‌های بی‌پایان و تلخ مردم از اوضاع معیشتی و اقتصادی است. کیهان معتقد است حالا دیگر کسی نیست که صابون بی‌عملی و بی‌تدبیری دولت یازدهم به تنش نخورده باشد و از وضع سخت اقتصادی و معیشتی شاکی نباشد. اکنون کسانی که فروردین ۹۳ (نخستین نوروز دولت یازدهم) و در ایامی که دولت تدبیر ماه عسل خود را طی می‌کرد، با حرارت و شور از رای خود به رئیس‌جمهور محترم دفاع می‌کردند، از آن کار پشیمانند و معتقدند فرصت ۴ ساله مملکت با وعده و شعار گذشت و هیچ چیزی نصیب مردم نشد، سفره‌ها کوچکتر شد و بیکاری گسترده‌تر از همیشه! فساد وسیع اداری و مالی و بی‌سابقه‌ترین دست‌درازی‌ها به بیت‌المال در همین مدت و همزمان، تشکیل باندهای وابسته به برخی نورچشمی‌ها برای واردات وسیع و حتی هدایت کالای قاچاق، در هر شهر و دیاری، جمع کثیری را بیکار کرد و داد مردم را در آورد. خطری جدی محمدعلی عسگری در مقاله ای در شرق تاکید کرده: رویکرد برخی گروه‌های تندرو در میان برخی گروه‌های چپ روشنفکری ایران را نیز نباید نادیده گرفت که در سال‌های گذشته بدون بررسی عمیق و همه‌جانبه انتقادات خود سراپا دولت روحانی را با انگ‌هایی نظیر «لیبرالیسم» و «سرمایه‌داری افسارگسیخته» و نماینده «طبقه مرفه» و... مورد انتقاد قرار داده و حتی کم‌کاری‌ها و شکست‌های دولت‌های پیشین و گاه نواقص اساسی نهادینه‌شده را به حساب دولت روحانی واریز کردند. به نظر نویسنده این مقاله: مجموع این عوامل و فشارها می‌تواند زمینه را از یک‌ سو برای گسترش نارضایتی‌های عمومی و بی‌میلی اقشار زیادی از جامعه به انتخابات و از سوی دیگر حمایت از نامزدی «پوپولیست» و «ساختارشکن» فراهم کند. پوپولیست‌هایی که هیچ تمایلی به روحانی ندارند و او را اساسا با «ادا و اطوار شمال‌شهری» می‌بینند و حاضرند هرکسی جز او پیروز انتخابات شود. طبقات فرودست شهری - که تعدادشان در سال‌های دولت احمدی‌نژاد چندبرابر شد - هنوز در قدوقامت امثال فردی مانند او شخصیتی ساده‌زیست را می‌بینند که طرفدار محرومان و مستضعفان است. مسئله یارانه‌های نقدی سال‌های گذشته نیز به این باور کمک می‌کند. در انتهای مقاله خطری که جدی است آمده: وقتی واقعیت‌های جسته و گریخته را کنار هم می‌گذاریم، معنای حرف امثال مشایی روشن می‌شود که می‌گوید «من فریاد می‌زنم بقایی همان احمدی‌نژاد است» و به دنبالش حرف بقایی که می‌گوید «یک نفر باید خود را فدا کند». باید از آقای مشایی- تئوریسین حلقه احمدی‌نژادها - پرسید مگر چه خبر است که حرف از «فداشدن» و «شهادت» می‌زند؟ آیا به جای یک انتخابات دموکراتیک، رفتارهای ساختارشکنانه آنان در پیش است؟ شاید کسانی توصیه کنند که باید به این حرف‌ها و ادعاها بی‌توجه بود اما به نظر می‌رسد اگر به این مسئله به‌موقع توجه نشود، خطری که هم‌اکنون جدی گرفته نمی‌شود، در آینده، دردسر‌ساز خواهد شد. کارتون محسن ظریفیان، اعتمادحق نشر عکساعتماد Image caption کارتون محسن ظریفیان، اعتماد دلواپس یک انتخابات غیراخلاقی حامد حاج حیدری در سرمقاله قدیمی ترین روزنامه جناح راست دلواپسی انتخابات آینده را چنین توصیف کرده: یک ماه و نیم مانده به انتخاباتی که بیش از همه انتخابات‌های قبلی عجیب و غافلگیر کننده به نظر می‌رسد، دلواپسی شمار کثیری از مردم آن است که نبرد انتخاباتی، فارغ از برادری‌های انقلابی، به کشور، به سیاست، به فرهنگ، به اجتماع، به اقتصاد، و بر پیکر زندگی‌های روزمره آسیب‌های سهمگین وارد آورد؛ این «مصیبت انتخاباتی» منحصر به ما نیست، و از قضا در مقایسه با کشورهایی همچون آمریکا، وضع ما «هنوز» قدری بهتر است. به نوشته روزنامه رسالت: واقع آن است که فرهنگ سیاسی ما تجربه‌ای از این میزان «خصومت مفرط چشم در چشم» توأم با بی‌هنجاری و بی‌احترامی گسترده را ندارد. در فرهنگ ما، سابقه تاریخی خصومت بوده است، اما نه چشم در چشم برادر. سویه تاریک دموکراسی در نظام‌های سیاسی مدرن، این وضعیت ناجور را ممکن کرده است؛ و دامنه «مصیبت انتخاباتی» محدود به سیاست نمانده، بلکه از آن وسیع‌تر، به فرهنگ و زندگی روزمره مردم تسری یافته است و نسخه‌هایی از این نوع مواجهه‌ها که تا پیش از این تنها در میان دیپلمات‌ها و سیاستمداران ملاحظه می‌شد، امروز در میان مردم نیز مشهود است. هشدار و دلواپسی روزنامه جناح راست این است که: ما در زیست هر روزه خود نیز عادت کرده‌ایم به «خصومت مفرط چشم در چشم». ما، پس از آن که عادت کردیم به برخوردهای بی‌رحمانه دموکراسی، وارد فازهای بی‌ریخت روابط اجتماعی هم شده‌ایم. باید برای این مایه دلواپسی فکری کرد. فضای انتخاباتی غزل حافظ آیدین سیارسریع در صفحه طنز بی قانون به تفسیر غزل های حافظ تحت تاثیر انتخابات آینده ایران پرداخته و از جمله نوشته: رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید/ وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید. که تفسیرش این است: حافظ در مصرع اول آمدن بهار را تبریک می‌گوید و در مصرع دوم از انگیزه‌های انتخاباتی این غزل رونمایی می‌کند. حافظ با بیان «وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید» تلویحا می‌گوید این حجم احساس وظیفه در ایام منتهی به انتخابات نتیجه مصرف گل و استعمال‌های نادرست است. طنزنویس در تفسیر بیت صفیر مرغ برآمد بط شراب کجاست/ فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید نوشته:: سعی شده تا جنجال‌ها و سر و صداهای انتخاباتی در این بیت به نمایش درآید. مرغ فریاد می‌کشد که ظرف آب پرتقال کجاست، نقاب گل از سرش می‌افتد و فریاد بلبل از وضعیت نابهنجار فرهنگی در دولت یازدهم به هوا می‌رود و اتومبیل گلِ ناهنجار را به پارکینگ منتقل می‌کند. طنزنویس بی قانون در نهایت بیت من این مُرَقع رنگین چو گل بخواهم سوخت/ که پیر باده فروشش به جرعه‌ای نخرید را چنین تفسیرکرده است: می‌فرماید ما رفتیم آب پرتقال بخریم برای بچه‌ها ویتامین رسانی کنیم، دیدیم گران است. مرقع‌مان (لباس کهنه) را درآوردیم که مبادله کالا به کالا کنیم گفتند ارزان است، یه چیزی باید سر بدهید. همانجا خودسوزی کردیم، به جرم سیاه نمایی زنده ماندیم.