کروبی وموسوی راآزادکنید

کروبی وموسوی راآزادکنید

۱۳۹۰ دی ۸, پنجشنبه

دولت مخالف است طرح بیمه بیکاری سرگردان میان مجلس و دولت

دولت با طرح بیمه بیکاری که مجلس در پی تصویب نهائی آنست مخالفت کرد. پیش تر خود دولت طرحی را به مجلس داده بود که مجلس آن را نپذیرفت و خود طرحی را تهیه کرد تا در مجلس بررسی شود. اکنون دولت با طرح مجلس مخالف است. به این ترتیب بیکاران میان دو سنگ آسیاب اختلافات دولت و مجلس گیر کرده اند. مجلسی ها طرح بیمه بیکاری دولت را قبول ندارند و دولت طرح بیمه بیکاری مجلس را. نتیجه آن که بیکاران همچنان بیمه نیستند و دعوای مجلس و دولت برای آنها بیمه نمی شود.
فاطمه بداغی نماینده مجلس به خبرگزاری های داخلی گفت:
دولت به چند دلیل با طرح بیمه بیکاری مجلس مخالف است. یکی تحمیل بار مالی زیاد و دیگر اینکه دولت خود لایحه‌ای را با این عنوان به مجلس ارسال کرده که متفاوت از طرح مجلس است. این دو لایحه هم قابل جمع نیست.
نمایندگان کلیات طرح ، با ۱۰۹ رای موافق، ۱۰ رای مخالف و ۱۴ رای ممتنع کلیات طرح حمایت از بیکاران متقاضی کار را تصویب کرده اند.
پیک نت 8 دی 1390

۱۳۹۰ دی ۷, چهارشنبه

:: دروغ پردازی کودتاگران ! حزب اعتماد ملی برنامه‌ای برای انتخابات مجلس نهم ندارد

چکیده :رسول منتجب نیا عضو ارشد حزب اعتماد ملی اخبار منتشر شده درباره فعالیت رسمی این حزب در کنار حزب همبستگی و مردمسالاری در انتخابات مجلس نهم را تکذیب کرد و بر این موضع تاکید نمود که "حزب اعتماد ملی" برنامه‌ای برای انتخابات آتی ندارد.... پذیرش عدم حضور اصلاح طلبان به قدری برای اقتدارگرایان گران تمام شده که حاضر به پذیرش آن نبوده و هم چنان به سیاق قبل راه دروغ و جعل رویه ثابتی برای آنها تا روز کودتای دوباره انتخاباتی خواهد بود. به گزارش کلمه، پس از مدل های مختلف بیانیه ها و اخبار و امضاء های دروغین از قول اصلاح طلبان در سایت های وابسته به نهادهای امنیتی این بار قرعه به نام حزب اعتماد ملی افتاد تا رسانه وابسته سپاه در خبری دیگر به ائتلاف انتخاباتی احزاب “اعتماد ملی، همبستگی و مردم‌سالاری” بپردازد و بار دیگر عمق نگرانی از بی رونقی انتخابات امسال را به تصویر بکشند. رسول منتجب نیا عضو ارشد حزب اعتماد ملی اخبار منتشر شده درباره فعالیت رسمی این حزب در کنار حزب همبستگی و مردمسالاری در انتخابات مجلس نهم را تکذیب کرد و بر این موضع تاکید نمود که “حزب اعتماد ملی” برنامه‌ای برای انتخابات آتی ندارد. خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه نوشت: گروهی از اصلاح‌طلبان با تشکیل جلساتی به بررسی و انجام هماهنگی‌های لازم برای ائتلاف انتخاباتی احزاب “اعتماد ملی، همبستگی و مردم‌سالاری” پرداختند.این سایت به نقل از مجید نصیرپور نوشت: موضوع ائتلاف حزب اعتماد ملی با احزاب همبستگی و مردم سالاری نیز در جلسات مشترک اصلاح‌طلبان مطرح شده و ما در حال انجام هماهنگی و بررسی این ائتلاف هستیم. در این خبر آمده است: تلاش اولیه ما مجاب‌کردن کاندیداهای دارای شرایط حضور در انتخابات، برای ثبت‌نام در عرصه انتخابات نهمین دوره مجلس است و هدف نهایی اصلاح‌طلبان از تشکیل جلسه و بررسی موضوع ائتلاف سه حزب “اعتماد ملی، همبستگی و مردم‌سالاری”، شرکت در انتخابات و پیروزی در این عرصه است. منتجب نیا تاکید کرده که “ممکن است افراد به صورت مستقل فعالیت‌هایی داشته باشند اما این مسئله به منزله فعالیت‌های تشکیلاتی و رسمی حزب اعتماد ملی تلقی نمی‌شود، اما این فعالیت‌ها با نظر حزب اعتماد ملی نیست.” انتشار این خبر همزمان با پیام مهدی کروبی از رهبران جنبش سبز و رییس حزب اعتماد ملی صورت می گیرد که خطاب به مردم انتخابات پیش رو نمایشی خوانده و اعلام کرده است:برای اینکه از این بیشتر آبروی اسلام و روحانیت نرود و مردم و فعالان سیاسی دلسوز نظام، مجددا گرفتار نشوند، بهتر است جمع اندکی که مورد قبول آقایان هستند مانند: علی اکبر ولایتی، محسن رضایی (که در انتخابات ۸۸ نظرات بدیعی داشتند) به سخنگویی حدادعادل و احمد خاتمی (به عنوان حاکم شرع قاطع، که وی، حقیر و آقای موسوی را محارب اعلام کرده بود)؛ به ریاست احمد جنتی، که عمر او دراز باد، به عنوان شورای عالی انتخابات منصوب شوند و افرادی را به عنوان نماینده ملت انتخاب (منصوب) کنند و تیر آخر را به پیکره جمهوری اسلامی که در سال ۵۸ با رأی قاطع و بی سابقه مردم تصویب و تاسیس شد؛ بزنند تا انشاله مردم در فرصتی مناسب، ارزش های موجود در قانون اساسی سال ۵۸ را، البته با اصلاحاتی که در گذر زمان ضروری می‌نماید، احیا کنند.

۱۳۹۰ دی ۴, یکشنبه

اختلاف خاتم الانبیاء با شرکت گاز خط لوله هفتم گاز در منطقه شرق ایران خوابید

سلام بر شما- پیمانکاران زیر مجموعه سپاه که پیمانکار اصلی خط لوله گاز هفتم – مسیر پاکستان، زابل و زاهدان الان 5 روز است که کار را تعطیل کرده اند. در واقع این دستوری است که از طرف قرارگاه خاتم الانبیاء آمده و دلیل آن اعتراض به مالباتی است که باید شرکت گاز به سپاه پرداخت کند اما سر باز زده است.
در واقع قرارگاه کار را از شرکت گاز گرفته و داده به یک شرکت های دیگر که پیمانکاران زیر مجموعه محسوب می شوند و تابع دستور کل هستند. دراین قراردادها، سهم بزرگ را قرارگاه می برد و تکه نانی هم به سوی پیمانکاران دست دوم و سوم پرتاب می کند. شاید نسبت این بهره گیری 10 به یک باشد، درحالیکه پیمانکار اصلی، یعنی قرارگاه خاتم الانبیاء سپاه اصلا نه اهل کار است و نه کار میداند بلکه از طریق قرار داد با پیمانکاران دیگر، آنها را استثمار می کند، که این استثمار هم در درجه اول شامل کارگران می شود.
کل بودجه طرح 300 کیلومتری بالغ بر 33میلیارد تومان است. حالا حساب کنید که چه لفت و لیسی می کنند که یک دهمش را میدهند به پیمانکاران بیچاره و بقیه اش را بالا می کشند.

پیک نت 4 دی 1390

۱۳۹۰ دی ۱, پنجشنبه

سنگ و کلوخ از داخل و خارج می بارد

اجلاس شورای همکاری خلیج فارس که عملا چند کشور خارج از حوزه خلیج فارس را هم در برگرفت (از جمله کشورهای تونس و مراکش)، در پایان کار خود قطعنامه ای را تصویب کرد که خطاب اصلی اش جمهوری اسلامی بود. از جمله هشداری تهدید آمیز به رفتن عربستان سعودی به سوی سلاح اتمی، که معنای آن با توجه به توان علمی عربستان، جز آن نیست که فرانسه و امریکا و انگلستان موشک های اتمی خود را در خاک این کشور مستقر سازند.
همزمان با همین اجلاس، مناسبات اقتصادی امارات متحده که پایتخت اقتصادی آن "دوبی" و پایتخت سیاسی آن "ابوظبی" است، با جمهوری اسلامی دچار بزرگترین تنش شد و وزارت صنایع و معادن و تجارت جمهوری اسلامی دستور توقف مراوده تجاری با آن را صادر کرد. این واکنشی شتابزده و نسنجیده نسبت به مباحثی بود که در شورای همکاری خلیج فارس علیه جمهوری اسلامی و دخالت های سپاه پاسداران و بویژه سپاه قدس در امور داخلی کشورهای منطقه مطرح شد و در قطعنامه اجلاس نیز تا حدود زیادی منعکس شد.
در عراق، آنچه که در شماره روز گذشته پیک نت، با استناد به گزارش ویژه ای که دریافت شده بود، منعکس شد، چنان وسعت یافت که روز گذشته تقریبا در تمام رسانه های تصویری فارسی زبان نیز بدان پرداخته شد. (گزارش ویژه روز گذشته پیک نت با عنوان " درحاشیه اجلاس شورای همکاری خلیج عراق در گرداب حوادث تازه" انتشار یافت که آن را از اینجا می توانید دوباره بخوانید) .درحالیکه جناح راست حاکم در جمهوری اسلامی، همچنان گرفتار" 6 و 8" انتخاباتی اند و تصور کرده اند با این بازی بین دار و دسته احمدی نژاد از یکسو و دار و دسته روحانیت مبارز و موتلفه اسلامی سر و ته انتخابات مجلس آینده را می توانند به هم آورند و مجلس مطلوب رهبر را تشکیل دهند، اوضاع آشفته سیاسی در خارج و در منطقه، در داخل کشور به سرعت سقوط اقتصادی منجر شده است. روز گذشته ارزش دلار امریکائی 85 تومان به نسبت روز گذشته افزایش یافت و به 1530 تومان رسید. پولی که خود در جهان از اعتبارش افتاده، در ایران همچنان در برابر تومان آقائی می کند. این آقائی به پوند انگلیس هم رسید و قیمت آن را هم از مرز 2400 تومان عبور داد. سکه جمهوری اسلامی از اعتبار افتاده، اما سکه طلا همچنان معتبر است، بویژه اگر نام "آزادی" را هم داشته باشد! روز گذشته "بهارآزادی" به 622 هزارتومان رسید. این نام را با توجه به ماهیت و فریاد مردم در انقلاب 57 روی سکه طلای ایران گذاشتند. حالا طلایش همچنان معتبر است و قیمت آن رو به افزایش، اما "آزادی" اش در اسارت. چنان که در همین شماره پیک نت و از قول حجت الاسلام بد سابقه ای بنام "علیرضا پناهیان" که از شاگردان تازه نفس آقای مصباح یزدی است و یار احمدی نژاد، می خوانید که اصلا در قرآن چیزی در باره آزادی بیان و این حرف ها وجود ندارد و بنابراین ضرورتی هم به قبول آن نیست. شاید انتخابات مجلس یک دوره دیگر هم برگزار شود، اما چون در قرآن از مجلس و انتخابات آن هم صحبتی نشده، برای تعطیل کردن مجلس و یا حداقل انتخابات آن هم استدلال قرآنی یافت می شود!
پیک نت 30 آذر

۱۳۹۰ آذر ۲۸, دوشنبه

نامه نویسنده دفاع مقدس در خطاب غیر مستقیم به خامنه ای مردگان هم اگر زنده شوند در برابر این ظلم می ایستند

"رضا رئیسی"، از حامیان میرحسین موسوی در انتخابات 22 خرداد 88 و نویسنده دفاع مقدس نیز به نوری زاد پیوست و نامه ای خطاب به نوری زاد، اما در عمل خطاب به علی خامنه ای که سالها او را مولای خود خطاب می کرد نوشت. او در نامه اش نوشت:
«از جمعی بنام علما، فضلا و دانشمند طلب همراهی كرده‌ای. پیغام تو حقیقتاً به این‌ها تعلق ندارد. فقط نظم‌شان را بر هم می‌زنی. اینان درس‌شان را بلدند. تقیه، احتیاط ، مدارا، مصلحت و… جماعت بدهكار را هیچ یك در برابر حاكمان طلا و تیغ و طمع هوس ایستادگی نیست. یكی ترس جان دارد و دیگری حرص نان. بدهكار فرسوده می‌شود. مثل آهن زنگ‌زده می‌پوسد. فقط در نامه‌های بعدی نگاهت را به سمت مخاطبان دیگر ببر. به سمت اشباح و روح‌های سرگردان كه با سبكبالی پرندگان در آسمان می‌چرخند و از گزند شكارچیان ارتش سایه‌ها در امان‌اند. خطابت به مردگان باشد كه دنیا را تجربه كرده‌اند و پی برده‌اند هیچ حقارت و ننگی بدتر از مردن در زیر بار ظلم نیست و به یقین اگر دوباره فرصت زندگی بیابند اینبار ایستاده می‌میرند.»
متن نامه که در وبلاگ "نوری زاد" منتشر شده را می توانید از اینجابخوانید.
پیک نت 28 آذر

۱۳۹۰ آذر ۲۶, شنبه

:: حصر خانگی رهبران جنبش سبز؛ مشکل حاکمیت حل نشد



سیصد روز از حصر خانگی رهبران جنبش سبز می گذرد. حصری که نه تنها حصاری بر جنبش سبز نشد بلکه دریچه هایی از آگاهی و معرفت را به روی جامعه گشود. ده ماه است که حاکمیت در یک اقدام غیرقانونی و غیرشرعی میرحسین موسوی و مهدی کروبی را در خانه هایشان حبس کرده و اجازه ملاقات با آنان را از نزدیکترین افراد خانواده نیز سلب نموده است. حصری که حتی شهامت بیان رسمی اش را هم هیچیک از مقامات رسمی کشور ندارند و با کتمان و انکار تلاش دارند از کنار آن بگذرند. حصری که مخالفت و واکنش شدید شخصیتهای سیاسی، علما و روحانیون، گروههای سیاسی، آحاد مردم و حتی کشورهای خارجی را برانگیخت اما حاکمیت را از ادامه مسیری که می رفت باز نداشت. در این مدت بجز چند اظهار نظر غیررسمی که از سوی مقامات قضایی در مورد حبس رهبران جنبش سبز بیان شده است، هیچ دادگاه و محکمه و حکمی برای انجام چنین تصمیمی که نقض آشکار قانون اساسی و حقوق شهروندی است، تشکیل نشده است. در حالی که رهبران جنبش سبز بارها آمادگی خود را برای حضور در دادگاه برای بیان حقایق در مقابل افکار عمومی اعلام کرده اند اما حاکمیت ترجیج می دهد برای حفظ "نظام" و به دستور مقامات "فراقانونی" این دو شخصیت سیاسی برجسته را که هر یک سابقه سالها مبارزه و مسئولیت در حساس ترین مصادر جمهوری اسلامی را دارند در حصر غیرقانونی و غیرشرعی قرار دهد تا شاید به خیالی خام بحرانی را که هنوز وجودش را به رسمیت نشناخته اند، مهار کنند.

۱۳۹۰ آذر ۲۲, سه‌شنبه

محمد نوری زاد به نقل از وحید خراسانی: والله اگر برمن مسجّل شود که خروجم به نتيجه خواهد انجاميد، همين فردا خروج خواهم کرد

نامه پانزدهم محمد نوری‌زاد برخلاف معمول پیش از فرارسیدن جمعه منتشر شد. وی در این نامه که خطاب به رهبر ایران است، روی سخن را به برخی شخصیت‌های مذهبی و سیاسی کشور بازگردانده و آنان را دعوت کرده است تا به سیدعلی خامنه‌ای نامه بنویسند. وی در بخشی از این نامه سخنی از آیت‌الله العظمی وحیدخراسانی نقل کرده است که ایشان گفته‌اند:« والله اگر برمن مسجّل شود که خروجم به نتيجه خواهد انجاميد، همين فردا خروج خواهم کرد.» به گزارش خبرنگاران سبز به نقل از سایت شخصی دکتر نوری‌زاد، متن این نامه به این شرح است به نام خدايی که سيل آفريد بارانی در راه است! سلام به رهبر جمهوری اسلامی ايران من ناگزير اين نامه را که بايد در واپسين ساعات روز جمعه منتشر می شد، همين حالا منتشر می کنم. نگرانم که مرا جمعه ای در کار نباشد. بازی کودکانه ای که سازمان اطلاعات سپاه با من و با خانواده ام شروع کرده است، ازديروز- دوشنبه – وارد مرحله ی تازه ای گرديده است. آری، ممکن است بنا به فرمايش مأمورانی که به من گفتند: پودرت می کنيم و درصد سايت داخلی و خارجی آبرويت را می بريم، هم پودرم کنند، وهم بزعم خود با آبرويم بازی کنند. کاری که اطلاعات سپاه با من و با خانواده ام شروع کرده است، آنقدرمشمئز کننده و سخيف است که من هيچگاه يک چنين رفتاری را از ساواک شاه، نه شنيده و نه درجايی خوانده ام. گلی به گوشه ی جمال شما با اين سازمانی که برزانو نشانده ايد و آنان را مثل جادوگران بابِلِ قديم، به سمت خانواده ها و درهم کوفتن مناسبات خانواده یِ منتقدانِ خود گسيل می فرماييد. کاش مأموران شما آنقدر مرد بودند که به نوشته های من، با نوشته پاسخ می گفتند، نه آنکه به حريم خصوصی من نفوذ کنند و برای ترميم سرشکستگی ها و فضاحت های جاریِ خود، به تخريب زندگی من بسيج شوند. از قول من به آقای تائب – رييس سازمان اطلاعات سپاه – ومأموران نابالغِ وی بفرماييد: قبول، به فرض که نوری زاد و خانواده اش را پودر کرديد و از هم دريديد، با دست های خونين خود چه می کنيد؟ از قول من به آقای تائب بفرماييد: جناب حجت الاسلام والمسلمين، خونِ دست های شما، آنگاه که مغز جوانان ما را متلاشی کرديد و همزمان خونشان را انکار فرموديد، آنچنان با سنت ها و محکمات تاريخی در آميخته است که نآنا با آب هزار دريا نيز زدوده نمی شود. رهبرگرامی، مأموران سپاهی شما ، درانتقام از تيزابی که من در نامه هايم برسرشان فرو باريده ام، آشکارا به حريم خصوصی من دخول کرده اند و درکثيف ترين شکل ممکن، برای برهم زدن و متلاشی کردن کانون خانواده ام، بکارهای ابلهانه ای دست برده اند. ای خاک برسرِ دم و دستگاه يک سيستم اطلاعاتی که با ورود به حريم خصوصی منتقدان، به ترميم عجز خود می پردازد. اگر هنوزدر قاموس فکری و حيثيتیِ شخصِ شما، خانواده و حريم خانواده ارزشی دارند، به مأموران اطلاعات سپاه و سايرينی که در وزارت اطلاعات به همين کارها مشغولند، بفرماييد سراز خانواده ی من وساير معترضان بيرون کشند. ويا اگرنه، ورود اين نابخردان و افسار گسيختگان به اشاره ی جناب شما صورت پذيرفته و می پذيرد، بفرماييد تا ما، باورهای ايمانی و انسانی خود را با شاخص جديدی که شما باب کرده ايد تنظيم کنيم. نامه های من با هر مضمونی که برشانه حمل می کنند، از اميد و نيکفرجامی سرشارند. ما هنوز به شما و به فرجام نيک شما دلبستگی داريم. حساب شما را از حساب جباران تاريخ جدا کرده ايم. ما نمی خواهيم شما را و مأموران شما را در انزوايی که در پسِ مرزهای تاريخیِ ما پای می کوبد، گرفتار ببينيم. يک روزهايی ما ادب را، احترام را، تکريم آحاد خانواده را، وخط قرمزی به اسم حريم خصوصی مردمان را از جناب شما فهم می کرديم. من اطمينان دارم افسار گسيختگان اطلاعات سپاه، دور از چشم مبارک شما سربه اندرون خانواده های ما فرو برده اند. من نمی توانم باور کنم آندسته از مأموران اطلاعات سپاه که در مجاورت هيولاگونگی سربرآورده اند، از جناب شما برای سرک کشيدن به خانواده ها و آشفتن نظام آن خط گرفته و می گيرند. مباد آن روز که بشنوم حضرت شما به اين هيولاها فرموده باشيد: برويد و هربلايی که می توانيد برسر نوری زاد وخانواده اش بياوريد. نه نه ، ما هنوز شما را درحوزه ی ادب ورزی و رعايت اصول اخلاقی، صاحب وجاهت می دانيم. اگر روزی درهمين نزديکی ها اتفاقی نامبارک در کانون زندگی من رخ داد، خواهم دانست – و برای شما خواهم نوشت – که شخص جناب شما در ترسيم اين نامبارکی دخيل بوده ايد و شخصاً به مأموران خود فرمان فرموده ايد که با من آن کنند که با کافرِحربی نمی کنند. رهبرگرامی، احتمال دارد من به همين زودی توسط مأموران وفادار شما پودر شوم. وخانواده ام به آوارگی درافتد و متلاشی گردد. اگر اجازه بدهيد و موافق باشيد، من ازمخاطبان خود می خواهم که در غياب من به نگارش نامه همت کنند و همچنان جناب شما را با الفاظ شايسته ندا دردهند. ما هنوزبه شما و به رفتار متوازن شما اميد داريم. شما را بخدايی که می پرستيد، از چنبره ای که گِرداگِرد شما بالا برده اند، بيرون بزنيد. هوای جامعه را آنگونه که هست استنشاق کنيد. اجازه ندهيد موريانه هايی که چهار ستون مناسبات ما وشما را می جوند، شما را در شرايطی که خود پديد آورده اند، گرفتار کنند و از زبان شما آن برآورند که خود می خواهند. من زنده يا مرده، در پيشگاه خدای متعال، ودر پيشگاه مردم فلک زده ی ايران عزيز، جمعی از نخبگان جامعه ی خويش را به مدد می گيرم تا از هفته ی آينده، يک به يک، يا چند به چند، روبه جناب شما نامه بنويسند و شما را از آسيب ها و الفت ها با خبر کنند. اين عزيزانی را که من نام می برم و از آنان می خواهم تا برای شما نامه بنويسند، از سرشناسان وادی علم و ادب و ايمان و تقوايند. من اينان را در اجابت درخواستم، يا حتی دربی بها دانستن آن، به خدا وا می گذارم. من و خانواده ام در اين چند وقت، رنج فراوانی را تحمل کرده ايم. اگر تا هفته ی بعد و هفته های بعد زنده بودم و خانواده ام برقرار بود، همچنان برای شما خواهم نوشت. وگرنه فردای قيامت، اگر مرا فرصتی و امکانی بود، هم گريبان شما را خواهم گرفت، وهم گريبان اين چند نفری که يک به يک نامشان شماره می کنم و مختصری با آنان سخن می گويم: ۱ – همسرشهيد همت و همسر شهيد باکری: شما خوبان در اين دوسال بسيار آسيب ديده ايد. آقای شريعتمداری کيهان از شما نيز فروگذارنکرد و برشما ناسزاها باريد. شرمم باد که دهان قلم خويش را به تکرار و يادآوری آن ناسزاها بيالايم. شما ازآبروداران بنامِ سرزمين ماييد. من شما را به نمايندگی از خانواده های مکرم شهدا به اين معارضه فراخوانده ام. می دانم برای شما سخت است، اما شما را به عزيزان وشهيدانتان سوگند، قلم برگيريد و هرچه بشارت و هرچه هشدار سراغ داريد به سمت رهبرمان اشارت دهيد. من شما دوتن را بسيار غيور يافته ام. شايد پرچمداریِ شما در اين تقاضايی که من به ميان آورده ام، ديگران را برسرشوق آورد و آنان نيز به تکاپو درافتند. شما در فردای قيامت جلوی خيلی ها را خواهيد گرفت و از آنان به پيشگاه خدای خوب شکوه خواهيد بّرد. اما چرا من و خانواده ام در همان فردا، جلوی شما را نگيريم و نگوييم چرا ما را دراين ورطه ی بلا تنها گذارديد؟ مباد آن روز. من با تمام ارادتم در پيشگاه سلامت و صلابت شما دوتن سرتعظيم فرود می آورم. ۲ – حضرت آيت الله وحيد خراسانی: من جناب شما را بسيار دوست می دارم. همين که درآن ديدار کوتاه سکوت فرموديد تا من هرآنچه را که دردل داشتم برشما ببارم، برعلاقه ی من نسبت به خود افزوديد. من درآن ديدار جسورانه به شما گفتم: جناب وحيد، مردم ما چقدرِ ديگر بايد هزينه کنند تا برای شما علما بقدر آن خلخالِ ربوده شده از پای آن زن يهودی بيارزد تا شما علما يک تکانی بخوريد و عمامه از سربگيريد و پای برهنه از بيت شريفتان بيرون بزنيد و فرياد کشا نسبت به فجايع جاری کشور بر بشوريد؟! به شما گفتم: چرا خروج نمی کنيد؟ چرا آبرويی را که از مردم و از دين خدا داريد، خرج مردم و دين خدا نمی کنيد؟ گفتم: مگر قرآن نفرموده : برای خدا قيام کنيد اگر چه به زيان خودتان و به زيان پدر ومادرتان و به زيان خويشاوندانتان تمام شود؟ گفتم: جناب وحيد، مردم را کشته اند و اموال مردم را سوخته اند و تخريب کرده اند و چهره ی بسيج و بسيجی را تا حد شعبان بی مخ ها خراشيده اند.پس کی می خواهيد اعتراض کنيد؟ وشما با تبسمی مدام به من فرصت داديد تا سخنم و آتش درونم فرو بنشيند. درپايان فرموديد: آقای نوری زاد، والله اگر برمن مسجّل شود که خروجم به نتيجه خواهد انجاميد، همين فردا خروج خواهم کرد. اکنون به محضر شما عارضم که: خروج نه، اما برای رهبر نامه ای بنويسيد و با آن شجاعتی که از شما سراغ داريم، جناب ايشان را به مخاطرات پيش رو وبه کورسوهای اميد هشدارو بشارت دهيد. قرارما و شما، فردای قيامت بجای خود، قرار ما درهمين دنيا. مباد نامه های خود را محرمانه برای ايشان ارسال فرماييد. بنای ما بر انتشارِعلنی نامه هاست. ۳ – حضرت آيت الله جوادی آملی: من شما را شخصيتی فرهيخته و عارف و عالم و با تقوا می دانم. اما از شجاعتتان سراغی نمی بينم. حضرتعالی به قرآن و نهج البلاغه بسيار مسلط ايد و بدانها اشراف داريد. اگر به فراخوان من بها ندهيد، شما را به همان قرآن و به همان نهج البلاغه ای وا می گذارم که عمرخود را مصروف فهم آن ها فرموده ايد. سکوت فراوان شما در قبال حادثه های اين دوسال اخير، چه به اسم تقيه و چه به هر اسم و به هر دليل شرعی و عقلی، مردمان ما را به انزجار از اسلام ترغيب کرده است. دست به قلم ببريد و برای رهبرمان نامه ای و نامه هايی بنويسيد و از ايشان بخواهيد فکری برای اينهمه انشقاق مردم بکنند و به آغوش مردم باز گردند. به ايشان بفرماييد که پوزش خواهی از مردم، و ترميم رنج های آنان، به خداوندی خدا، ای بسا عزت ايشان را مضاعف گرداند. اگر به اينگونه اشارات من تمايل نداريد، به هرچه که خود بدان متمايليد اشاره فرماييد. مهم اين است که مردم ما از جناب شما يک دو خط نامه بخوانند و باور کنند که علمای شيعه، هيچگاه وامدار حکومت ها نبوده اند و به وقت ضرورت، به ميان آمده اند و از حق و از مظلومان دفاع کرده اند. وگرنه، اين چند روز دنيا را به سکوت و تماشا سپری فرماييد. که در اين صورت، من و خانواده ام و هزاران خانواده ی ديگر، فردای قيامت راه را برشما خواهيم گرفت. ۴ – حضرت آيت الله مکارم شيرازی: شما نيز از صاحب نامان اين روزگاريد. حادثه های اين دوسال اخير را تماشا کرديد و ترجيح دادی سکوت کنيد. اما نه ، يک چند باری به بدحجابی ها و فعاليت وهابی ها اعتراض فرموديد. خون جوانان بی گناه مردم را به چشم ديديد و ازيک اعتراض ساده هراسيديد. ظاهراً برای مرجعيت، برخورداری از شجاعت، يک ضرورت حتمی است. ما شما را شجاع می خواهيم. با آن قلم شيوايی که آثار علمی فراوانی پديد آورده، نامه ای به رهبرمان بنويسيد و وی را به فرداهای مهيبی که در کمين کشور ماست هشدار دهيد و خيرخواهانه حضرت ايشان را به آشتی و دلجويی از مردم معترض و آسيب ديده ترغيب فرماييد. وعده ی ما و شما نيز فردای قيامت. بخدا قسم حضرت آيت الله، ما نيز چون شما خانواده ی خود را دوست داريم و از رواج آشوب و اضطراب در خانواده و در کليت کشورمان در رنجيم. ۵ – حضرت آيت الله صانعی: من به شخص شما ارادت ويژه ای دارم. نامه ی شما به رهبرمان، با وجود همه ی لطمه هايی که از هواداران ايشان تحمل فرموده ايد، می تواند راهها را بگشايد و بن بست ها را پس بزند. در يک سال و نيمی که من در زندان بودم، نمايندگان جناب شما به خانواده ی من سرزدند و از آنان دلجويی کردند. امروز همان خانواده در معرض آسيب و دربدری است. همان خانواده ی خون جگر، توسط مأموران هرزه ی اطلاعات سپاه، به سمت آشوب و گسست رانده می شود.م. من شخصاً درمعرض تهديد شما درشکستن سکوت صاحب وجاهت ايد. با نامه ای به رهبر، از آسمان خدا برای مردم ما برکت و رشد و همدلی، و برای رهبرما نيکنامی و فرود آمدن از بلندای دست نيافتنی ای که برای وی برساخته اند، آرزو کنيد. شما را به خدا مبادا نگارش نامه را به دوردست ها احاله دهيد! پسنديده است که درهمين هفته ی آينده، هجوم نامه های شما عزيزان به سوی رهبرمان بال بگشايد و وی را در زير بارش کلمات شريف انسانی و آسمانی غسل دهد. ۶ - حضرت آيت الله بيات زنجانی: جناب شما نيز از ارادت من به خويشتن نيک خبرداريد. دست به قلم ببريد و با ترنم کلمات، فضايی از درستی و رعايت حقوق مردم و انصاف و خيرخواهی ترسيم کنيد و رهبرمان را به اين فضا دعوت فرماييد. من اطمينان دارم بارش کلمات زمينی و آسمانی عزيزانی چون شما می تواند دل سنگ را بشکافد چه برسد به دل رهبر ما که يک زمانی ما از او نور می نوشيديم. ۷ – حضرت آيت الله موسوی اردبيلی: نامه ی شما درکنار نامه های ديگران می تواند راهگشايی کند. ما از تلاش شما برای راه گشودن دراين دوسال اخير نکته های نيکی شنيده ايم. قلم به دست بگيريد و رهبرمان را به آن روزی بشارت دهيد که فتنه های واقعی را نه در خواست های بحق مردم، که در رفتار پليدانی بنگرد که نقاب رفاقت به صورت بسته اند و از پشت به ايشان خنجر زده اند و می زنند.نامه های شما خوبان به ايشان، می تواند از ديوارهای ضخيم اين روزهای بيت رهبری گذر کند و بردل وی تأثيربگذارد. ۸ – جناب سيد محمد خاتمی: از ميزان ارادت من به شخص خود آگاهيد. شايد برای شما کمی سخت باشد که دست به قلم ببريد و از رهبر بخواهيد به روزهای خوبِ درکنار مردم بودن نظر کنند. اما نه، شما دراين دوسال تلخ، نرم ترين مواضع را اتخاذ فرموده ايد و قلم شيوای شما بی تاب نگارش يک نامه ی دلنشين و شريف است. به اين تقاضای من حتماً عمل کنيد. بخدا قسم من روزها و ساعت های بسيار سخت و فرساينده ای را سپری کرده ومی کنم. اطمينان دارم طعم تنهايی را چشيده ايد. اگر بنويسيد و هوشمندانه و قاطع و درست و منصفانه رهبر را به فرداهای نيک بشارت بدهيد و از خطاها و احتمال های حتمی برحذر داريد، من از همين اکنون برکات آن نامه و نامه ها را برای شما تضمين می کنم. ما با اين نامه ها قرار است برای هزارمين بار حجت را بر رهبرمان تمام کنيم. نه آنکه خدای ناکرده وی را در معرض تهديد و تنگنا قرار دهيم، بلکه از اين منظر که ايشان بدانند آن سوتر از هواداران رسمی رهبری، هستند مشفقان غيرت مندی که به نيک فرجامی ايشان و رهايی کشور، عميق تر و آگاهانه تر می نگرند. شايد نياز به اين نباشد که بگويم: اگر ننويسيد و منتشر نکنيد، من و خانواده ام چشم به راه قيامت نخواهيم ماند. درهمين دنيا از شما گله خواهيم کرد. وشما با اعتنا به آموزه های دينی مان، ازميزان نفوذ آه بی پناهان با خبريد. ۹ – جناب هاشمی رفسنجانی: شما شايد بيش از همه ی ما به اين نامه نگاری ها مستحق باشيد. چرا که شما و خاندان شما در اين دوسال آنچنان در معرض آسيب و خراش بوده ايد که هيچ انسان منصفی هجوم آنهمه بلا را به ساحت شمايان نمی پسندد. شما يک روز چشم و چراغ اين کشور بوديد و جايگاهتان بسيط بود. درکل کشورجايی نبود که تاثير نفوذ شما درآن تعريف نشده باشد. بويژه قلب رهبر. که دريک تنگنای عاطفی، اشک درچشم فرمودند: هيچ کس برای من هاشمی نمی شود. اما گذر زمان، به توفانی سهمگين انجاميد و جای شما را در دل رهبر به ديگران سپرد و شما را از هرطرف به تنگ آورد و به گوشه ای ناگزير پرتاب کرد. قلم به دست بگيريد و مارا از هجوم بلايی که مأموران بی حيای اداره ی اطلاعات سپاه برايمان تدارک ديده اند بدرببريد. اگر همچنان بنا را برسکوت بگذاريد، به خدای کعبه سوگند، تنهای تنها به راهی که آغاز کرده ام ادامه خواهم داد و تا پای جان به افشای مفسده های سپاهيان فربه از مال حرام و اطلاعاتی های هيولا صفت دست خواهم برد. اگرچه اين افشاگری به نابودی من و خانواده ام بيانجامد. واز آن پس: ديدارمان به قيامت! ۱۰ – جناب سيد حسن خمينی: قبول می فرماييد که در اين دوسال اخيرشما را سخت ترسانده اند. پدرشما مشکوک از دنيا رفت. شايد به شما گفته باشند که همان سرنوشت پدرمرحوم می تواند برای شما نيز رقم بخورد. من به جايگاه مردمی شما آگاهم. مردم شما را دوست دارند. به همان دليلی که درآن ملاقات حضوری به شما گفتم، شما می توانيد در فرابردنِ فضای جامعه به سمت اصلاح، و به سمت پاکسازی از مفسده ها نقش اساسی داشته باشيد. قرار نيست شما قلم بربگيريد و آسمان و زمين را به هم بدوزيد. قرار است به رهبرمان بگوييم: شايد فردا دير باشد. و بايد ازهمين امروز به فکر فردا بود. مردم ما برای دوست داشتن شما دليل می خواهند. نشانشان بدهيد که مستحق اين دوست داشتن های بی ريای مردم هستيد. هيچ مأمور اطلاعات و هيچ سپاهی اطلاعاتی، از اين که شما سخن مشفقانه به رهبر بگوييد و وی را به روشنايی ها و تاريکی ها بشارت و هشدار بدهيد، برشما نمی شورد. سرتان را به خدا بسپريد. اگر سکوت کنيد، شايد درهمين دنيا خانواده ی من يک روز جلوی شما را بگيرند و به شما بگويند: نوری زاد را پودر کردند و ما را از هم گسستند و شما سکوت اختيار کرديد. ۱۱ – آقای علی مطهری: شما از نام پدر شهيدتان سود می بريد. گرچه گاه نشان داده ايد که روح آن شهيد بزرگوار در شما به تکاپو در می افتد و از زبان شما جاری می شود و حق خواهی می کند. قلم به دست گيريد و به رهبرمان بنويسيد که ولايت فقيه آنجا خواستنی است که ما از او جز عدالت و علم و تقوا و پاکيزگی و شجاعت و پاکدستی و جهان شناسی و فهم مقتضيات روز نبينيم. به وی بنويسيد که با رويت ابتدايی ترين تراشه های ظلم، مقبوليت شرعی وی به مخاطره می افتد. به وی بنويسيد که شجاعت تنها در برآوردن فرياد نيست. شايد عالی ترين مراتب شجاعت، پوزش خواهی از مردم است بهنگام رواج ظلم. آقای مطهری، يکبار به شما گفتم: شما نمايندگان در تک تک فاجعه های جاری کشور سهيميد. و امضای شما برهرقطره خونی که از بی گناهان به زمين ريخته شده، نشسته است. گفتم: سکوت شما نمايندگان در مجلس، به معنای تاييد فجايع کشوراست. رهبر، شما را و خاندان شما را دوست دارد. شايد قلم شما و صداقت قلم شما از تيزی قلم من کارگرتر افتد و دل ايشان به سوی مردم واگشوده شود. تنهايی، حتماً قابل تحمل است اما تنهايی ای که با ناجوانمردی آميخته باشد، فرساينده است. من اما گفته باشم: والله اگر هيچ يک از شما عزيزان به ندای من پاسخ نگوييد، تا هرکجا که مقدورم باشد، به افشای مفاسد جاری کشور، بويژه مفاسدی که از آتشفشان سپاه و وزارت اطلاعات بيرون می زند، اصرار خواهم ورزيد. به هرقيمتی که برای خودم و برای خانواده ام تمام شود. ۱۲ – سردارپاسدار حسين علايی: من يک بارهم به شما گفته ام. که اگربخواهم جانم را در رکاب يک پاسدارحقيقی فدا کنم، آن يک نفر شماييد. گرچه امثال شما فراوانيد و شکرخدا ذخيره های سلامت برای فردای کشوربشمار می رويد اما من شخصاً شما را پاسداری فهيم، تيزبين، اهل مطالعه، منصف، مردمی، پاک، جنگ ديده، جهان ديده، به روز، مومن، صبور و اهل مدارا يافته ام. اينها که برشمردم مگر کم سرمايه است؟ شما نيزتقاضای مرا اجابت فرماييد و نامه ای از زاويه ای که خود می پسنديد برای رهبرمان بنويسيد. متاسفانه دوست گرامی من، جماعتی در سپاه، به اين نهاد پاک آسيب نشانده اند. کجا شما باور می کرديد بعضی از پاسدارانِ از اسارت برگشته، و پاسداران جنگ ديده، به روزی درافتند که با تلسکوپ های خود به زندگی امثال نوری زاد فرو شوند و با شنود تلفن های او و غارت اموال او و بيرون کشيدن فيلمهای خصوصی او و خانواده اش از و انتشار فيلمهای به غارت رفته ی او بخواهند او را به زانو درآورند؟ اينها را اضافه کنيد به پاسدارنماهايی که سربه اموال مردم فرو برده اند و از هزار اسکله ی قاچاق مشغول حفظ نظامند. نامه ای بنويسيد و مرا در اين راه پرخطر ياوری فرماييد. ۱۳ – جناب دکتر سروش: متاسفانه شأن علمی شما در کشورما به چالش درافتاد و قدر شما دانسته نشد. امامان ما با دانشمندان ملحدی چون ابن ابی العوجا به بحث می نشستند و به شاگردان خود شيوه های مدارا و داد و ستد علمی را می آموختند. شما اما درجايگاه يک دانشمند شيعی نيز تحمل نشديد و ناگزير به ترک و جلای وطن شديد. يکی از رازهای تحمل نشدن شما، اين بود که علمای دينی ما نخواستند با درافتادن به مباحث روزجهانی که شما مبدع آن درکشوربوديد، خود را با شتاب علوم و مباحث تازه هماهنگ کنند. شايد به همين دليل است که زمان و جهان پيش رفته اند و بسياری از علمای ما در دوردست های علمی جا مانده اند. با اين همه من از جناب شما تقاضا دارم نامه ای از سر رفاقت و شفقت به رهبر بنويسيد. می دانم اجابت اين تقاضا برای شما ای بسا ناگوار باشد و ناشدنی. اما اجازه بدهيد اين مکتوب جمعی، از شيوايی قلم شما نيز بهره مند باشد. حتماً شجاعت برای شما نيز در همين فرو خوردن محاکاتی است که به شما نهيب می زند: ننويس! اما شما بنويسيد. ما بنا داريم با اين نوشتن ها به تاريخ نشان بدهيم که: شايد فردا دير نباشد. وبشود ايران عزيز را مجدداً احيا کرد. اگر ننوشتيد، ايرادی نيست. من و خانواده ام در فردای قيامت با شما کاری نخواهيم داشت. شما به اندازه ی کافی آسيب ديده ايد. ۱۴ – جناب دکتر کديور: از جناب شما نيز تقاضا دارم نامه ای خيرخواهانه برای رهبربنويسيد. گرچه شما پيش از اين نيز نشان داده ايد که درهمراهی و مساعدت فکری صادق و منصف ايد. ازهرچه که صلاح می دانيد بنويسيد. شما اکنون می توانيد از موضع يک عالم دينیِ دور از وطن، آسيب های درکمين را وابشکافيد. می توانيد افق های روشن را – هرچند در دوردست نشان ما بدهيد. نگران ناسزاهای امثال آقای شريعتمداری کيهان نباشيد. او را اگر به حال خود هم وابگذاريم، از قلمش ناسزا می چکد. شما بنويسيد تا در تاريخ بماند. تا آيندگان قضاوت کنند که جماعتی خيرخواهانه و با به خطرانداختن خود و خانواده ی خود، تلاش کردند کشورشان را از کام هزار حادثه ی درکمين بدر ببرند اما کسی صدايشان را نشنيد. باور بفرماييد من هنوز نااميد نيستم. چرا که می دانم درسخن حق نوری نهفته است که مخاطب خود را می جويد و کام او را به نور خود برمی آورد. ۱۵ – من از نمايندگان مجلس، ازمديران و مسئولان، چه با اسم خود و چه با اسم مستعار، درهرکجای ايران و جهان تقاضا دارم مرا در اين حرکت بزرگ ياری دهند. ما می توانيم چند به چند، يک به يک، با همين نامه های خود بارانی از کلمات شايسته برسر رهبر بباريم و او را به آسيب ها و به نادرستی ها و به کجی ها هشدار دهيم. محل انتشار اين نامه ها می تواند سايت های شخصی و حرفه ای باشد. می توانيد نامه های خود را برای من، يا به سايت آقای دکتر خزعلی ارسال فرماييد. يا به سايت کلمه و جرس و هرکجا که خودتان صلاح می دانيد. شايسته می دانم دراين نهضت بزرگِ نامه نگاری، از رواج واژه های زشت و ناپسند پرهيزکنيد. قرار ما تا زمان انتخابات. البته بنا نيست در آن روز اتفاق حيرت انگيزی رخ بدهد و همه ی آبهای رفته به جوی بازگردد. اما انتهای اين راه را همان ايام انتخابات رصد می کنيم. همه می نويسيم و رهبر را مخاطب نوشته های صريح اما مشفقانه ی خويش قرار می دهيم. به اميد اثربخشی اقيانوسی از کلمات خيرخواهانه. بدرود تا جمعه ی آينده و هفته های آينده. سه شنبه بيست و دوم آذرماه سال نود با احترام و ادب: محمد نوری زاد (درودبرشرفت نوریزاد)

۱۳۹۰ آذر ۲۰, یکشنبه

کارناوال عاشورا در تهران

در سال 1376 و در آن شبی که روز بعدش قرار بود برای انتخابات ریاست جمهوری رای گرفته شود تا تکلیف محمد خاتمی و ناطق نوری روشن شود، سردار ضرغامی چند اتومبیل را با خانم هائی که امنیتی ها و سپاهی ها و کارگزاران احمد جنتی در شورای نگهبان می شناختند و دراختیارش گذاشته بودند پر کرد و چرخی در شهرک غرب و میرداماد و ملاصدرا زد. زن ها نیمه حجاب و بی حجاب بودند و چند جوانی هم همراهشان بودند که بعدها قتل زنجیره ای کردند و شبکه چماقداران موتور سوار را درست کردند. کف می زدند و می رقصیدند و سیمای جمهوری اسلامی که هنوز دست علی لاریجانی بود مدعی شدن که اینها طرفداران خاتمی اند. اتفاقا آن سال هم انتخابات مصادف شده بود با عاشورا!

پس از انتخابات پرونده ای برای آن ماجرا تشکیل شد مشهور به پرونده "کارناوال عاشورا" که در صدر متهمین سردار ضرغامی و همین محمدرضا نقدی که حالا فرمانده بسیج و سپاه فدائیان ولایت شده قرار داشتند. خاتمی که انتخاب شده بود و پیروز، کوتاه آمد و دستور بایگانی شدن پرونده را داد. بعدها ضرغامی به پاس همین خدمت شد رئیس صدا و سیما!

آن کارناوال، به گونه ای واقعی، تحت حمایت فرماندهان سپاه، در روز عاشورا در برخی خیابان های تهران به حرکت در آمد، که صحنه ای از آن را در این عکس می بینید. اگر آن صحنه سازی و توطئه سال 1376 نامش کارناوال نبود، عاشورای امسال واقعا کارناوال بود.

۱۳۹۰ آذر ۱۵, سه‌شنبه

آیت‌الله دستغیب: وقتی حاکمیت در دست کسانی قرار گیرد که با توحید بیگانه‌اند، مردم نیز بنده‌ی حاکمان می‌شوند و از پروردگار کناره می‌گیرند



» سخاوت، بذل و بخشش سلیقه‌ای امانت مردم يا اموال عمومى نیست

چکیده :دین خدا که رسول مکرم اسلام بیست و سه سال جانفرساترین زحمات را براى استقرار آن کشید، تبدیل به ملعبه ‏ى دست یزید و آل ابى سفیان گشت و به تدریج مى‏ رفت که کلمه «لا اله الا اللَّه» از رونق بیفتد و مردم جملگى برده و بنده‏ ى حاکمان اموى خویش گردند. وقتى حاکمیت جامعه در دست کسانى قرار گیرد که از درون بویى از توحید نبرده ‏اند و با «لا اله الا اللَّه» بیگانه ‏اند، مردم نیز از توحید تهى مى‏ شوند و از پروردگار یکتا کناره مى‏ گیرند چرا که مأموم هر چه کند نمى ‏تواند از امام خود پیش افتد. در چنین فضایى بود که امام حسین‏ علیه السلام خود را آماده کرد براى آگاه سازى مردم و تن دادن به هزینه‏ ها و لوازم آن....



آیت الله العظمی سید علی محمد دستغیب در تحلیل شرایط اجتماعی قبل از قیام امام حسین گفت: دین خدا که رسول مکرم اسلام بیست و سه سال جانفرساترین زحمات را براى استقرار آن کشید، تبدیل به ملعبه ‏ى دست یزید و آل ابى سفیان گشت و به تدریج مى‏ رفت که کلمه «لا اله الا اللَّه» از رونق بیفتد و مردم جملگى برده و بنده‏ ى حاکمان اموى خویش گردند – همچنان که پس از جنایت خونین یزید در مدینه، مردم مجبور شدند اقرار به بردگى خود براى یزید و عمّال فاسد او نمایند.

این مرجع تقلید مردمی که در ادامه سخنرانی های خود در دهه اول محرم سخن می‌گفت، با بیان این مطلب افزود: وقتى حاکمیت جامعه در دست کسانى قرار گیرد که از درون بویى از توحید نبرده ‏اند و با «لا اله الا اللَّه» بیگانه ‏اند، مردم نیز از توحید تهى مى‏ شوند و از پروردگار یکتا کناره مى‏ گیرند چرا که مأموم هر چه کند نمى ‏تواند از امام خود پیش افتد. در چنین فضایى بود که امام حسین‏ علیه السلام خود را آماده کرد براى آگاه سازى مردم و تن دادن به هزینه‏ ها و لوازم آن.

ایشان همچنین با تاکید بر تکلیف امام حسین(ع) برای قیام در برابر ظلم، خاطرنشان کرد: معاویه در طول چهل سال زمامدارى (۲۰ سال به عنوان حاکم شام و ۲۰ سال به عنوان خلیفه) چنان القا کرده بود که انگار هیچ کس با او مخالفتى ندارد و به واقع خلیفه بر حقّ پیامبر است، و پس از او همین تصوّر نیز درباره یزید وجود داشت؛ در حالى که معاویه لااقل ظواهر اسلام را حفظ مى ‏کرد اما یزید هیچ چیز از دین را محترم نمى‏ شمرد و هیچ حرامى در نزد او قبیح نبود.

مشروح سخنان آیت الله دستغیب در شبهای ششم، هفتم و هشتم محرم که در وب‌سایت حدیث سرو منتشر شده، بدین شرح است:

سخنرانی شب ششم محرم

قُلْ إنَّنی هَدانی رَبّی إلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ دیناً قِیَماً مِلَّةَ إبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ

بگو: پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده، به سوى دینى استوار، آیین پاک ابراهیم که میل به باطل ندارد و او هرگز از مشرکان نبود.

ابرهیم خلیل اللَّه‏

حضرت ابراهیم پیامبر بزرگ پروردگار است که بعد از پیامبر اسلام و ائمه اطهارعلیهم السلام عالى‏ترین درجه تقرّب را نزد پروردگار دارد. او از کسانى است که مصداق «أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ» گشته. خداى تعالى در این آیه و بعضى آیات دیگر، پیامبر اکرم را رهرو راه ابراهیم معرّفى فرموده است.

امتحانات ابراهیم‏

شکستن بتها

جناب ابراهیم به عنوان پرچمدار توحید، امتحانات متعدّد و دشوارى را پشت سر گذاشت و در همه‏ى آنها سرافراز بیرون آمد. در جوانى هنگامى که سجده‏ى آدمیان براى بتها را دید تصمیم گرفت آنها را متوجّه اشتباهشان کند لذا در روزى که شهر از ساکنانش خالى شد، به بتکده رفت و همه بتها را شکست و تبر را بر دوش بت بزرگ گذاشت.

ممکن است بعضى به ظاهر روشنفکر، شبهه اندازند که این عمل ابراهیم توهین به مقدّسات مردم بود و صحیح نبود. اما در حقیقت جناب ابراهیم دلسوز مردم زمان خویش بود و قصدى جز یارى کردن آنها و بیرون آوردنشان از منجلاب جهل و نافهمى نداشت. او از سر محبّت و خیرخواهى و علاقه به نجات آنها از ظلم و جهل دست به این کار زد.

چون در مقام محاجّه با مردم بر آمد به آنها گفت: شاید این کار را بت بزرگ انجام داده پس از خود آنها بپرسید، اگر سخن مى‏ گویند. اما آنها پاسخى نداشتند جز آنکه سر به زیر انداخته گفتند: تو خود مى‏دانى که اینها سخن نمى‏گویند. به هر حال ابراهیم به زیبایى حقیقت حال بتها را به مردم نشان داد و آنها به روشنى به اشتباه خویش پى بردند لکن دست ستم استثمار و استعمار نمرودیان سنگین‏تر از آن بود که مردم بتوانند خود را از این نافهمى آشکار نجات دهند فلذا بجاى اطاعت از نداى حق فطرت، به محاکمه‏ى آن پرداختند و ابراهیم محکوم به سوختن درآتش قهر خدایان شد!

دریایى از آتش برافروختند و پیامبر خدا را با منجنیق به میان آن پرتاب کردند. جناب ابراهیم آماده‏ى سوختن شد و باکى نداشت از اینکه در راه بیدارى انسانها جان خود را فدا کند و این تسلیم شدن در مقابل مشیّت پروردگار، خود امتحانى دیگر براى او بود.

دل کندن از اسماعیل و هاجر

چون به فلسطین هجرت کرد و در سنین کهولت از هاجر صاحب پسرى به نام اسماعیل شد، از جانب پروردگار فرمان یافت که این فرزند نورسیده و مادرش را به سرزمین خشک و بى آب و علفى ببرد و در میان کوهها و درّه‏هاى سوزان، یکّه و تنها رها کند و ابراهیم به عشق پروردگار، از محبّت فرزند و همسر چشم پوشید و همان جا که خداوند فرمان داده بود آنها را بى هیچ توشه و تضمینى رها کرد و بازگشت در حالى که گریه و ناله‏ ى آنها را مى ‏دید. این شرط سر سپردن به محبوب و تسلیم فرمان او بودن است.

ذبح فرزند

سالها گذشت و به لطف پروردگار هاجر و اسماعیل نجات یافتند و محل زندگیشان محلّ توجّه مردم قرار گرفت و ابراهیم گهگاه به عزیزان خود سر مى‏زد تا آنکه در دوران نوجوانى اسماعیل، باز مأموریتى دیگر یافت. در عالم رؤیا دید که باید اسماعیل را در راه خدا ذبح کند. اسماعیل فرزندى دلبند بود که آثار حسن در ظاهر و باطنش موج مى‏زد و نور توحید در جبین چون ماهش تلألو داشت اما ابراهیم جز رضاى محبوب چیزى نمى‏ خواست و جز اطاعت امر او، کارى نمى‏ کرد و اسماعیل رهرو راه پدر بود و در مسیر امتثال امر پروردگار صبر پیشه کرد و خود را به تیغ مشیّت الهى سپرد خداى تعالى در مقابل چنین اظهار محبّت جناب ابراهیم و گذشتن او از هر آنچه داشت و دوست مى‏ داشت، در راه تکلیف، او را پرچمدار توحید خویش ساخت و به اشرف مخلوقات، محمّد بن عبداللَّه ‏صلى الله علیه وآله فرمود که خود را تسلیم همان دینى بداند که ابراهیم بر آن بود.

خلیل خدا چون کارد بر گلوى فرزند گذاشت، آن را بى اثر دید، هر چه تلاش کرد، کارد نبرّید، چون با غضب آن را بر زمین زد، کارد به سخن آمد که «الخَلیلُ یَأمُرُنی و الجَلیلُ یَنْهانی» (خلیل خدا فرمان مى‏دهد و خداى جلیل نهى مى‏ کند).

جناب ابراهیم رو به درگاه پروردگار نموده از عدم توفیق ذبح فرزند اظهار نگرانى کرد. جبرئیل نازل شد و روضه حضرت سید الشهداء علیه السلام و على اکبرعلیه السلام را براى او خواند و گریه ابراهیم به حسین بن على‏ علیهما السلام و على بن حسین ‏علیهما السلام، ثواب ذبح فرزند را به او ارزانى کرد.

ابتلائات اجتماعى دوران امام حسین‏ علیه السلام‏

در دوران امام حسین ‏ علیه السلام دین خدا که رسول مکرم اسلام بیست و سه سال جانفرساترین زحمات را براى استقرار آن کشید، تبدیل به ملعبه ‏ى دست یزید و آل ابى سفیان گشت و به تدریج مى‏ رفت که کلمه «لا اله الا اللَّه» از رونق بیفتد و مردم جملگى برده و بنده‏ى حاکمان اموى خویش گردند – همچنان که پس از جنایت خونین یزید در مدینه، مردم مجبور شدند اقرار به بردگى خود براى یزید و عمّال فاسد او نمایند -.

وقتى حاکمیت جامعه در دست کسانى قرار گیرد که از درون بویى از توحید نبرده ‏اند و با «لا اله الا اللَّه» بیگانه‏ا ند. مردم نیز از توحید تهى مى‏ شوند و از پروردگار یکتا کناره مى‏ گیرند چرا که مأموم هر چه کند نمى ‏تواند از امام خود پیش افتد.

در چنین فضایى بود که امام حسین‏ علیه السلام خود را آماده کرد براى آگاه سازى مردم و تن دادن به هزینه‏ ها و لوازم آن. لکن این کار چیزى بالاتر از عمل به تکلیف بود و در دایره ‏ى عشق پروردگار وارد مى‏ شد.

ظهور عشق حسینى‏

هنر جاوید حسین بن على‏ علیهما السلام این بود که در میان تمام انبیا و اولیا، بالاترین درجه‏ى عشق به پروردگار را به منصه‏ ى ظهور رساند. عشقى که ابراهیم ظاهر نکرد و حتى رسول خدا با آنکه بیشتر از هر پیامبر دیگرى در راه دین خدا آزار دید، ظاهر نساخت، نه آنکه عشق حسین ‏علیه السلام از عشق پیامبرصلى الله علیه وآله بیشتر باشد، بلکه ظهور عشق ایشان بیشتر از ظهور عشق جدّشان بود. آن همه مصیبت که در یک نیمروز بر حسین‏ علیه السلام وارد شد و آن همه اظهار رضایت و تسلیم از جانب ایشان و بالاتر از این، شادابى و افروختگى هر چه افزونتر امام تا لحظه شهادت، حکایت همان ظهور عشقى است که براى هیچ یک از ائمه‏ علیهم السلام، حتى مولا على ‏علیه السلام و امام مجتبى ‏علیه السلام نیز ظاهر نگشت.

مسلماً کسى با چنین ظهور عشقى، چنان مورد محبّت خداى تعالى قرار مى‏گیرد که خداوند قصّه او را براى تمام پیامبران مقرّبش بازگو مى‏ نماید و گریه‏ى آنها براى او را سبب تقرّبشان قرار مى ‏دهد اشک ریختن انبیاى الهى براى حسین بن على‏ علیهما السلام ظاهر کننده‏ ى عشق خداى تعالى بر آنان بود.

شرکت در مجالس امام حسین‏ علیه السلام و گریه و اشک و اظهار محبّت به حضرت موجب توسعه‏ ى عشق ما به خداى تعالى مى‏ شود.

حسین‏ علیه السلام یعنى توحید؛ یعنى نمودار لا اله الا اللَّه، نمودار محمّد رسول اللَّه و نمودار همه امامان معصوم.

باید توجه داشته باشیم که عزادارى و مرثیه سرایى براى حسین بن على ‏علیهما السلام در حقیقت اظهار محبّت به ساحت کسى است که همه انبیا و اولیا و بلکه همه موجودات عالم در مقابلش تعظیم مى‏ کنند؛ کسى که خداوند معشوق او است پس باید شأن او را در همه حال حفظ کنیم و بر آنچه مى‏گوییم مراقب باشیم.

امام صادق‏ علیه السلام فرمود:

«روزى رسول خدا در منزل حضرت فاطمه ‏علیها السلام تشریف داشتند در حالى که حضرت امام حسین‏ علیه السلام در دامن آن جناب بود. رسول خدا گریستند و به سجده افتادند سپس فرمودند: اى فاطمه! در این ساعت و در همین مکان خداوند علىّ اعلى بهترین صورت و زیباترین شکل خود را به من نشان داد و گفت: اى محمّد صلى الله علیه وآله آیا حسین‏ علیه السلام را دوست دارى؟ گفتم: بلى نور دیده و گل خوشبو و میوه دل و پرده ما بین دیدگان من است. خداوند در حالى که دست بر سر حسین ‏علیه السلام نهاده بود به من فرمود: اى محمّد صلى الله علیه وآله برکت حاصل شود از مولودى که بر او برکات و رحمت و رضوان من باشد و لعنت و غضب و عذاب و ذلّت و عقوبت من بر کسى که او را کشته و نصب عداوتش نموده و با او دشمنى کرده و با وى به حرب برخاسته است. بى‏شک او سرور شهدا، از اولین و آخرین در دنیا و آخرت است و آقاى جوانان اهل بهشت است و پدرش از او برتر است پس سلام من را به او برسان و بشارتش ده که او علامت هدایت و نشانه‏ ى دوستان من و نگهبان و شاهد بر خلق من و خزینه‏ دار علم من، و حجّت من بر اهل آسمانها و زمین و جن و انس است». (کامل الزیارات، ص‏۷۰)

هیچ شکى نداشته باشید که اگر در صحنه کربلا بودید و از امام حسین ‏علیه السلام مى‏ خواستید جزو یارانشان باشید، این توفیق را مى‏ یافتید. به جاى ترسیدن از لغزش در راه حسینى چنین بگویید که اگر بودیم از او طلب استقامت مى‏ کردیم و هر آنچه داشتیم فداى او مى‏ ساختیم، پس با این امید بگویید: «یا لَیْتَنی کُنْتُ مَعَکُمْ فَأفوزَ فَوزاً عَظیماً» که در این صورت، به میزان معرفتى که دارید اجر شهادت در رکاب او را خواهید برد.

یقیناً نظر لطف حسین‏ علیه السلام به هر کس افتد، آتش عشق خداوند را در جانش مى‏ افکند و هر چه غیر خدا در وجودش باشد را مى‏ سوزاند.

سخنرانی شب هفتم محرم

«وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لِلَّهِ میراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیر». (آل عمران/۱۸۰)

«کسانى که بخل مى‏ ورزند و آنچه را که خدا از فضل خویش به آنان بخشیده انفاق نمى‏ کنند گمان نکنند این کار به نفع آنهاست، بلکه براى آنها شر است. به زودى در قیامت آنچه در بخشیدنش بخل ورزیدند همانند طوقى به گردنشان مى ‏آویزند. میراث آسمانها و زمین از آن خداست و خدا به کردار شما آگاه است».

بخل‏

یکى از صفات ناپسندى که خداى تعالى در قرآن کریم آن را نکوهش کرده و درباره آن هشدار داده است، صفت بخل است. «سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ» کنایه از آن است که شخص بخیل، به جهت سنگینى گردنش، حرکتى به سوى خدا ندارد، لذا در روز قیامت راهى به سوى نجات نخواهد داشت؛ لکن این امر اختصاص به قیامت ندارد و در همین دنیا نیز همین گونه است؛ یعنى دلبستگى به دنیا و محبت شدید مال که عامل اصلى بخل است، انسان را از حرکت به سوى پروردگار و تعالى روح باز مى‏دارد.

در نقطه مقابل، خداى تعالى دورى از بخل را کلید فلاح و رستگاى معرفى مى‏فرماید:

«وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ». (حشر/۹) «و کسانى که از بخل خویش بر کنار باشند، رستگارند».

بحث روایى‏

جناب ملا محمّد نراقى‏ رحمه الله در کتاب شریف جامع السعاده روایات مختلفى درباره بخل نقل فرموده که در اینجا به بعضى از آنها اشاره مى ‏شود.

امام باقرعلیه السلام فرمود:

«المُوبِقاتُ ثَلاثٌ شُحٌّ مُطاع و هَوىً مُتَّبَع و إعجابُ المَرء بِنَفْسِه». (بحار، ج‏۷۰، ص‏۳۰۲)

«سه چیز آدمى را نابود مى‏کند: اطاعت از بخل، تبعیت از هواى نفس و خودپسندى انسان به خویش».

رسول خدا فرمود:

«لا یَجْتَمِعُ الشُحُّ و الایمانُ فی قَلبِ عَبْدٍ أبَداً». (بحار، ج‏۷۰، ص‏۳۰۲)

«هرگز ایمان و بخل در دل بنده جمع نمى‏شوند».

«خِصْلَتانِ لاتَجْتَمِعانِ فی مُسْلِمٍ: البُخْلُ و سُوءُ الخُلْقِ». (بحار، چ‏۷۰، ص‏۳۰۲)

«دو خصلت در مسلمان جمع نمى‏شود: بخل و بدخلقى».

رسول خدا درباره سخاوت مى‏فرمایند:

«انَّ السَخاءَ مِنَ الإیمانِ و الإیمانُ فی الجَنَّةِ».

«سخاوت از ایمان است و جایگاه ایمان، بهشت است».

«أفْضَلُ الإیمانِ الصَبرُ و السَماحَة». (نهج الفصاحة، ص‏۲۲۹)

«بهترین خصال ایمان، صبر و سخاوت است».

«خُلقانِ یُحِبُّهُما اللَّهُ، السَخاءَ و حُسْنَ الخُلق». (ارشاد القلوب، ج‏۱، ص‏۱۳۷)

«دو صفت است که خداوند آنها را دوست مى‏ دارد: سخاوت و خلق نیکو».

بدترین شکل از بخل، امساک از پرداخت واجبات است؛ یعنى زکات، که خداوند در قرآن کریم آن را همواره در کنار نماز آورده است. خمس، که فتواى جمیع فقها و منصوص قرآن کریم است و کفّارات و نفقات پس از پرداخت واجبات. اگر انسان تمکّن پرداخت انفاقات مستحب را داشته باشد و نپردازد بسیار محتمل است که در دام «تکاثر» (ثروت اندوزى) افتد، صفت ناپسند دیگرى که بسیار مورد مذمّت اولیاى دین قرار گرفته است؛ مخصوصاً آنجا که اقوام و نزدیکان انسان در تنگى باشند و او دست خود را از انفاق باز دارد؛ که این نیز شکلى از بخل محسوب مى‏شود. رسول خدا در مسجد الحرام بودند که متوجّه شدند شخصى دست به دیوار کعبه نهاده و عرض مى‏ دارد: پروردگارا! گناه مرا ببخش اگر چه گمان ندارم که مرا ببخشى. رسول خدا نزدیک رفته فرمود: گناه تو چیست؟ گفت: گناهى بزرگ دارم و از بیان آن شرمگینم. حضرت فرمود: گناه تو بزرگتر است یا زمین؟ گفت: گناه من. فرمود: گناه تو بزرگتر است یا آسمانها؟ گفت: گناه من. فرمود: گناه تو بزرگتر است یا رحمت پروردگار؟ گفت: رحمت پروردگار. فرمود: گناه خویش را بازگو. گفت: من شخصى مالدارم، اما هنگامى که فقیرى نزد من مى‏آید و تقاضاى کمک مى‏ کند آنقدر ناخشنود مى ‏شوم که رنگ چهره ‏ام تغییر مى‏ کند و دوست مى‏ دارم سر او را از تنش جدا کنم. رسول خدا فرمود: دور شو اى بخیل که نزدیک باشد از آتش عذاب تو من نیز بسوزم!

البته این سخن پیامبر به نوعى تنبّه و هشدار براى او بود، نه به جهت ناامید ساختنش چرا که توانست این صفت را از خود دور سازد.

صفت سخاوت‏

در مقابل صفت ناپسند بخل، خلق نیکوى کرم یا همان سخاوت قرار دارد که بسیار مورد رضاى پروردگار است و داشتن آن عطیه‏اى از جانب خداى تعالى براى کسى که طالب آن است به حساب مى‏آید. صفت سخاوت مخصوصاً براى کسى که عزم حرکت به سوى خداى تعالى را دارد بسیار دستگیر است و به همه جوانها و نوجوانهاى عزیز توصیه مى‏کنیم از همین ابتداى راه خود را به این صفت پسندیده عادت دهند و حتى مقدار اندکى از مالشان را هم اگر مى‏توانند در راه خدا انفاق نمایند، حتى دادن باقیمانده خوراک به حیوانات، نوعى انفاق محسوب مى‏شود و براى کسى که توانایى مالى محدود دارد بسیار خوب است.

انفاق از بیت المال‏

تمام آنچه در مذمّت بخل و مدح سخا گفته شد در جاى خود، هر کس باید نسبت به امانتى که از بیت المال به دستش مى‏سپارند، امانتدار و درستکار باشد؛ پس سخاوت این نیست که انسان امانت مردم یا اموال عمومى را طبق نظر و سلیقه خود بذل و بخشش کند که این کار تصرّف در مال غیر و حرام است.

سخاوت در نزد اولیاى دین‏

پیامبران الهى و ائمه اطهار علیهم السلام جملگى از صفت بخل دور و دستى سخاوتمند داشتند. حتى معاویه که دشمن‏ترین دشمنان مولا على ‏علیه السلام بود، در روایتى از صفت سخاوت امیرالمؤمنین ‏علیه السلام یاد کرده، مى‏گوید: اگر على ‏علیه السلام دو انبار، یکى از طلا و یکى از کاه داشت، ابتدا انبار طلا را میان فقرا تقسیم مى‏کرد و پس از آن انبار کاه را. (فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏۳، ص‏۱۹۰)

در مدت ۲۵ سال خانه نشینى، کار حضرت، حفر چاه و غرس نخل و فروش آنها و تقسیم عواید آن میان فقرا بود. گاه پول زیادى از این طریق به دست حضرت مى‏رسید، اما به یک روز نرسیده همه را به نیازمندان مى‏بخشیدند. این در حالى بود که در زمان خلافت، حتى یک درهم به عقیل، برادر فقیر و نابیناى خود نداد، بر عکس خلفاى قبل که گاه نزدیکانشان از رهگذر سخاوتهاى بى حدّ و حصر آنها از جیب بیت المال، به مال هاى انبوه و ثروتهاى بادآورده فراوان مى ‏رسیدند.

بالاتر از سخاوت‏

بالاتر و برتر از صفت سخاوت، ایثار است. ایثار یعنى بخشیدن آنچه مورد نیاز خود انسان است، به غیر. همه انبیا و ائمه ‏علیهم السلام صاحب این صفت بودند و حکایات مختلفى در باب ایثار آنها وارد گردیده.

حکایت ایثار جان مولا على ‏علیه السلام در لیلة المبیت، فضیلتى عظیم براى ایشان است که خداى تعالى در وصف آن چنین فرمود:

«وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبادِ». (بقره/۲۰۷)

«بعضى مردم در طلب خشنودى خدا جان خود را مى‏فروشند و خداوند به بندگان مهربان است».

در جنگهاى صدر اسلام همواره امیرالمؤمنین ‏علیه السلام پیشاپیش پیامبر صلى الله علیه وآله بود و جان خود را فداى رسول اللَّه مى‏کرد.

ایثار و سخاوت حسینى‏

ائمه اطهار علیهم السلام همگى معدن سخا و ایثار بودند، اما ظهور این صفات براى حضرت اباعبداللَّه الحسین‏ علیه السلام بیش از دیگران بود. هر کس ابراز نیاز به حضرت مى‏کرد محال بود که ایشان روى او را نگیرد و ناامیدش سازد. گاه بیش از حدّ نیاز اشخاص به آنها عطا مى‏کردند و گاه نامه‏هاى تقاضاى مردم را باز نکرده به همراه صله باز مى‏گرداندند و حتى گاهى از پشت در به فقیر پول مى‏دادند تا شرمنده‏ى روى حضرت نگردد.

قصّه‏ ى آب‏

وجود مقدّس سید الشهدا علیه السلام با آنکه معدن کرم و سخاوت بودند، در اوج قله مناعت طبع قرار داشتند و حاضر نبودند روى نیاز به کسى جز پروردگار یکتا آورند.

از سوى دیگر یکى از چیزهایى که متعلّق به همه موجودات است و همگان در آن شریکند و احدى حق ندارد تحت هیچ عنوانى آن را به تصرف خود در آورد و از دیگران منع نماید، آب است. حتى در جنگها که مکر جایز است، بستن آب بر دشمن و یا آلوده کردن آن جایز نیست. قصّه ممانعت معاویه از آب در جنگ صفّین از سپاهیان امیرالمؤمنین‏ علیه السلام و حمله به آنها و تصرّف آب توسط سپاهیان مولا و عدم مقابله به مثل حضرت، قصّه‏اى معروف است.

در اولین برخورد سپاهیان امام حسین ‏علیه السلام با لشکر کوفه، به فرماندهى حرّ بن یزید ریاحى، پیش از هر گفتگو و پرس و جویى، حضرت به همراهانشان دستور دادند به لشکریان تشنه آب دهند و آنها حتى به اسبان سپاه دشمن آب نوشاندند تا آنکه همگى سیراب شدند. این رسم جوانمردى و قاعده‏ى انسانیت و ظهور کرم پروردگار در حضرت سید الشهدا علیه السلام است.

منع آب حتى از حیوانات و از بدترین خلایق نیز جایز نیست و نمى‏توان هیچ مخلوقى را آنقدر تشنه گذاشت تا هلاک شود. با این حال عبید اللَّه ابن زیاد لعین در روز هفتم محرم دستور اکید داد که آب را بر اهل بیت پیامبر صلى الله علیه وآله منع کنند و در نامه‏اى به عمر سعد نوشت: من آب را بر سگها و خوکها حلال کردم، اما بر حسین ‏علیه السلام و یارانش ممنوع کردم.

چنین رذالت و پستى آن هم در برابر کریم‏ترین افراد بشر بسى سخت و گران است.

یاران امام در این چند روز گاه و بى گاه خود را به شریعه مى‏رساندند و مختصرى آب به خیام حرم مى‏آوردند، اما باز هم تشنگى غالب و آب جیره‏بندى بود. حتى اصحاب چاهى حفر کردند و به آب رسیدند ولى قوم اشقیا چون متوجه شدند آن را تصرف نمودند.

شهید آیت اللَّه دستغیب‏ رحمه الله مى‏ گفت: در شب عاشورا بُریر بن خُضیر با تنى چند از اصحاب به دشمن زد تا آب بیاورد، اما تنها یک مشک را توانست به خیمه گاه برساند. کودکان وقتى فهمیدند که بریر آب آورده خوشحال شدند و با شوق فراوان به سوى او دویدند اما در گیر و دار گرفتن آب، ناگهان مشک بر زمین افتاد و جمله آبهایش ریخت. کودکان شکمهاى خود را برهنه کردند و بر زمین نمناک گذاشتند تا قدرى تسلّى یابند!

سخنرانی شب هشتم محرم

«الْحَمْدُ لِلَّهِ ما شاءَ اللَّهُ وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ خُطَّ الْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلادَةِ عَلَى جِیدِ الْفَتَاةِ وَ مَا أوْلَهَنِی إِلَى أسْلَافِی اشْتِیَاقَ یَعْقُوبَ إِلَى یُوسُفَ وَ خُیِّرَ لِی مَصْرَعٌ أنَا لاقِیهِ کَأَنِّی بِأوْصَالِی تَتَقَطَّعُهَا عَسَلانُ الْفَلَوَاتِ بَیْنَ النَّوَاوِیسِ وَ کَرْبَلاءَ فَیَمْلَأْنَ مِنِّی أکْرَاشاً جُوفاً وَ أجْرِبَةً سُغْباً لا مَحِیصَ عَنْ یَوْمٍ خُطَّ بِالْقَلَمِ رِضَى اللَّهِ رِضَانَا أهْلَ الْبَیْتِ نَصْبِرُ عَلَى بَلائِهِ وَ یُوَفِّینَا أجْرَ الصَّابِرِینَ».

«حمد و سپاس از آن خداست، و آنچه خدا خواهد همان است. حول و نیرویى جز در اتّکا به ذات پاک خدا نیست؛ و درود و سلام خدا بر رسولش. مرگ چون گردنبند بر گردن دختران جوان، گریبانگیر فرزندان آدم است، و علاقه و اشتیاق من به ملاقات گذشتتگانم، همچون اشتیاق یعقوب به یوسف است، و در محلّ معیّنى که برایم انتخاب گشته به آن خواهم رسید. گویا مى‏ بینم گرگهاى بیابان در زمینى بین «نواویس» و «کربلا» اعضاى بدنم را پاره پاره کرده تا شکمهاى گرسنه‏ى خود را از من سیر کنند و انبانهاى خالى خود را پر نمایند! آرى، از روزى‏اى که مقدّر شده نمى‏ توان فرار کرد. رضایت خداى متعال رضاى ما اهل بیت است. بر بلاى او صبر مى‏ کنیم و او پاداش صابران را به ما مى‏دهد.»

این خطبه‏اى است که امام حسین‏ علیه السلام در مکه معظمه پیش از حرکت به سوى کوفه ایراد فرمودند.

الْحَمْدُ لِلَّهِ؛ حمد و سپاس مخصوص خداست و هر کس در این عالم، هر چه را بستاید در حقیقت ستایش خدا را کرده، چه بفهمد و چه نفهمد. هر صفت خوب و هر کار خیرى که از کسى صادر شود، صفت و قوّت خود را از خدا گرفته پس حمد و سپاس او در حقیقت سپاس از خداست.

در روایت است که هر کلامى که با حمد خدا آغاز شود، ابتر (بى سرانجام) نخواهد ماند.

ما شاءَ اللَّهُ؛ گاه انسان از سر عادت یا تعارف مى‏گوید: «ما شاءَ اللَّهُ» این هیچ. اما گاهى خود را بطور کامل به خدا مى ‏سپارد و اراده او را حاکم بر خواست و اراده خود مى‏داند و راضى به رضاى پروردگار مى‏ شود و در این حال و با این معرفت «ما شاءَ اللَّهُ» مى‏گوید.

چنین کسى اگر برخوردار از نعمت شود یا نعمتش گرفته شود، به مقصودش برسد یا نرسد یا آنکه بمیرد و تکه تکه شود یا بماند، هیچ تفاوتى برایش ندارد و در همه حال راضى به رضاى پروردگار است.

کسى به صاحبدلى رسید و حالش را پرسید. گفت: بهترین حال را دارم. همه آسمان و زمین و تمام امور عالم مطابق میل و رضاى من است. پرسید: چگونه؟ گفت: گردش تمام کائنات و جریان همه کارهاى عالم مطابق اراده پروردگار من است و من راضى به رضاى اویم، پس همه چیز مطابق رضاى من است.

وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ؛ حسین‏ علیه السلام ولىّ اعظم پروردگار است و همه‏ى کرد و گفت خلق تحت اراده و احاطه‏ى او است؛ لکن این اراده، اراده‏ى خداى تعالى و قوّت و نیروى جمله‏ى جنبندگان از ذات اقدس او است و حسین ‏علیه السلام بنده‏ى کامل خداوند است و هیچ ادّعایى در مقابل او ندارد.

وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ؛ پس از توحید پروردگار، رسالت پیامبر خاتم است که اشرف مخلوقات و نور و صادر اوّل است. همان کسى که آسمانها و زمین به نور شریفش خلق شد.

خُطَّ الْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ؛ هر کس پاى در این عالم گذاشت، روزى رخت از آن خواهد بست، چه عمرش کوتاه باشد چه طولانى.

«أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ».(انبیا/۳۴) «آیا اگر تو (پیامبر) بمیرى آنان (کفار) جاودان خواهند بود؟».

البته مرگ به معناى خارج شدن از ملک خدا نیست؛ این سرا و آن سرا، همه از آن پروردگار است و مرگ جابجا شدن از خانه‏اى به خانه‏ى دیگر است، و براى مؤمن بسان دور کردن کثافات و داخل شدن در نور و پاکى است؛ بیرون آوردن لباسهاى کهنه و مندرس و سنگین و پوشیدن لباسهاى فاخر و لطیف است.

مَخَطَّ الْقِلادَةِ عَلَى جِیدِ الْفَتَاةِ؛ مرگ همچون گردنبند دختران جوان که در هر کجا باشند به گردنشان آویخته، با ایشان همراه است و ابداً از او دور نیست.

لکن برخى در هر لحظه براى ملاقات با مرگ آماده‏اند و برخى دیگر هیچ گاه بار سفر نمى‏بندند و آماده رفتن نمى‏شوند، آخر کار نیز با هزار کار نکرده و تکلیف بر زمین مانده به سراى دیگر در مى‏آیند.

وَ مَا أوْلَهَنِی إِلَى أسْلَافِی اشْتِیَاقَ یَعْقُوبَ إِلَى یُوسُفَ؛ آنکه خود را آماده مرگ کرده براى آمدنش واله و مشتاق است، آنچنان که یعقوب مشتاق یوسف بود.

وسعت روح حسین بن على ‏علیهما السلام چنان است که این دنیا و دنیاى دیگر همه تحت احاطه اویند. او همواره و هر لحظه همراه خداست و همراه رسول خدا صلى الله علیه وآله و علىّ مرتضى‏ علیه السلام است، لکن تا در این دنیاست، اسیر زندان تن است و این تن میان او و گذشتگانش حجاب شده، لذا دوست مى‏دارد هر چه زودتر از این قفس رها شود و به روضه‏ى رضوان بال گشاید. هر چه درجه شخص مؤمن بیشتر باشد، شوق به مرگ در او بیشتر است؛ «مُشتاقَةً الى‏ فَرْحَةِ لِقائک».

مرگ، تجرّد کامل از نفس است و حسین ‏علیه السلام هیچ باکى از آن ندارد؛ پس هر آن کس که حسینى است از مرگ هراسش نیست. .

وَ خُیِّرَ لِی مَصْرَعٌ أنَا لاقِیهِ؛ «خُیِّرَ» به معناى انتخاب شده است یعنى این جمله، هم مى‏تواند به معناى انتخاب شدن محل شهادت حضرت توسط خداوند باشد و هم مى‏تواند اشاره به انتخاب آن بوسیله شخص اباعبداللَّه‏ علیه السلام باشد، از آن جهت که خداوند آن را تعیین کرده و حضرت با رضا و انتخاب، به آن سر سپرده است؛ چرا که این شهادت بى نهایت به نفع حضرت است، همچنان که رسول خدا به ایشان فرمودند: «درجه‏اى نزد خدا دارى که جز با شهادت به آن نخواهى رسید». این درجه براى افراد عادى که در درجات پایین ایمان قرار دارند قابل فهم نیست. حسین‏ علیه السلام نه تنها در اوج کمال ایمان است، بلکه به اذن اللَّه ایمان را به دیگران مى‏بخشد.

کَأَنِّی بِأوْصَالِی تَتَقَطَّعُهَا عَسَلانُ الْفَلَوَاتِ بَیْنَ النَّوَاوِیسِ وَ کَرْبَلاءَ؛ «کأنّی» در اینجا به معناى «مشاهده مى‏کنم» است. «أوصال» به تکه‏هاى استخوان مى‏گویند که به بدن متّصل است. «فَلَوات» از فلات به معناى صحراست. «نواویس» نام محلّى نزدیک نینوا که قبلاً مقبره عمومى مسیحیان بود.

فَیَمْلَأْنَ مِنِّی أکْرَاشاً جُوفاً وَ أجْرِبَةً سُغْباً؛ آنها که به جنگ با حضرت اباعبداللَّه‏ علیه السلام آمدند مانند گرگهاى گرسنه، گرسنه‏ى دنیا بودند و قصدشان از جنگ با پسر رسول خدا، پر کردن شکم ها و انباشته ساختن کیسه‏هاى طمعشان بود؛ آنها در قتل حسین‏ علیه السلام، رسیدن به پول و ریاست خود را مى‏دیدند.

لا مَحِیصَ عَنْ یَوْمٍ خُطَّ بِالْقَلَمِ؛ «لا مَحِیصَ» یعنى چاره‏اى نیست. «خُطَّ» به معناى نوشته شده است. قبلاً نیز توضیح داده شد که اگر وقایع عاشورا از روز ازل با قلم تقدیر پروردگار نگاشته شده، به معناى اجبار امام حسین‏ علیه السلام و یزید نیست. این نگاشته شدن به معناى آن است که خداوند از ابتدا مى‏دانست که امام حسین ‏علیه السلام با اختیار خود چه راهى را انتخاب مى‏کند و قوم اشقیا با اختیار خود، چه راهى را، به همان بیان که پیش از این ذکر شد.

این سخن حضرت اشاره به تکلیف ایشان از جهت ظاهرى و معنوى است. از جهت ظاهرى، تکلیف امام حسین ‏علیه السلام قیام در مقابل ظلم است، چرا که ایشان به عنوان امام معصوم وظیفه دارند دین خدا را حفظ کنند و از همه در این جهت مقدّم‏ترند.

معاویه در طول چهل سال زمامدارى (۲۰ سال به عنوان حاکم شام و ۲۰ سال به عنوان خلیفه) چنان القا کرده بود که انگار هیچ کس با او مخالفتى ندارد و به واقع خلیفه بر حقّ پیامبر است، و پس از او همین تصوّر نیز درباره یزید وجود داشت؛ در حالى که معاویه لااقل ظواهر اسلام را حفظ مى‏کرد اما یزید هیچ چیز از دین را محترم نمى‏شمرد و هیچ حرامى در نزد او قبیح نبود.

لذا اگر پاى بیعت گرفتن هم در میان نبود، امام حسین‏ علیه السلام وظیفه داشت قیام کند و اگر هیچ کس یاریش نمى‏کرد باید به تنهایى بر این کار همّت مى ‏گماشت، چه خواسته که عده ‏اى دعوتش کرده‏ اند و هر چند به دورغ اعلام یارى نموده ‏اند.

اما از جهت باطنى، خداوند درجه‏اى براى حضرت خواسته که منوط به شهادت است، چگونه ممکن است امام، درجه‏اى بس رفیع که خبر آن را به ایشان داده‏اند و بلکه مقامات آن را نشانشان داده‏اند، رد کند و نپذیرد. هرگز دنیا و زندگى فانى آن قابل مقایسه با مقامات و درجات معنوى نیست.

رِضَى اللَّهِ رِضَانَا أهْلَ الْبَیْتِ؛ مقدّمه‏ى همه‏ى مراحلى که باید در صفات پروردگار طى شود، رضاى خداست. هر کسى مى‏خواهد پس از سلوک الى اللَّه وارد سیر شود، باید به مقام رضا بار یافته باشد و اگر این کلید دست کسى نباشد قادر به حرکت به سوى خدا نیست.

نَصْبِرُ عَلَى بَلائِهِ وَ یُوَفِّینَا أجْرَ الصَّابِرِینَ؛ امام حسین‏ علیه السلام، امام صابرین است و خداوند اجر صابرین را به تمامه به ایشان مى‏دهد.

حضرت على اکبر علیه السلام‏

در میانه‏ى راه ناگهان صداى امام بلند شد که مکرّر مى ‏فرمود: «انا للَّه و انا الیه راجعون و الحمد للَّه رب العالمین». جناب على اکبر علیه السلام علت استرجاع را پرسید. حضرت فرمود: سر به زین اسب گذاشته بودم که خواب مختصرى بر من عارض شد. در آن حال، سوارى را دیدم که مى‏گفت: این کاروان در حرکت است و مرگ آنها را تعقیب مى‏کند، بر من معلوم شد که او خبر مرگ ما را مى‏دهد. على اکبر علیه السلام عرض کرد: مگر ما بر حق نیستیم؟ امام فرمود: بلى! به خدا سوگند که ما بر حقّیم. جناب على اکبر علیه السلام گفت: «اذاً لا نُبالی أنْ نَموتَ مُحِقّین»: بنابراین باکى نداریم که در راه حق بمیریم. امام براى او دعاى خیر کرد و فرمود:

«جَزاک اللَّه مِنْ وُلْدٍ خَیْرَ ما جَزى‏ وَلَداً عَن والِدِه». «خداوند براى تو بهترین پاداش پدر و فرزند ى را عنایت فرماید».

شیخ شوشترى ‏رحمه الله گوید: همواره در طول سفر اذان هاى نماز را دیگران مى‏گفتند، اما در روز عاشورا اذان نماز ظهر را جناب على اکبر علیه السلام گفت و این خود مقامى بود براى آن جناب.

در میان شهداى کربلا مقام جناب ابالفضل العباس ‏علیه السلام، پس از امام حسین ‏علیه السلام از همه رفیعتر است، لکن شکستگیى که پس از شهادت جناب على اکبر علیه السلام بر حضرت سید الشهدا علیه السلام عارض گشت، در هنگام شهادت اباالفضل العباس ‏علیه السلام عارض نشد. شاید یکى از دلایل آن این باشد که جناب على اکبر علیه السلام فرزند زاده‏ى حضرت زهرا علیها السلام و رسول خداست و این مقام را اباالفضل العباس‏ علیه السلام نداشت. گذشته از این، جناب على اکبر علیه السلام بهره‏مند از خصوصیات رسول خداست. ایشان خَلقاً و خُلقاً شبیه‏ ترین افراد به پیامبر صلى الله علیه وآله بود و هر گاه امام مشتاق دیدار جدّ شریف خود مى‏ شد به على اکبر علیه السلام مى ‏نگریست.