
اشتباه اصولگراها
عباس عبدی در مقاله ای در اعتماد به عملکرد اصولگرا در دو انتخابات گذشته ریاست جمهوری پرداخته و نوشته: این جناح اشتباهی که در زمان احمدینژاد رخ داد این بود که پیروزی را به قیمت توهم و عوامفریبی یا در بهترین حالت عوامزدگی جستوجو کردند. نتیجه آن چه شد؟ از نظر سیاست خارجی تحریمهای گسترده، از نظر اقتصادی، تورم شدید و رکود و رشد منفی و دریغ از افزایش سالانه ٢٠ هزار شغل! همچنین اتلاف صدها میلیارد دلار منابع مادی کشور، از نظر اداری نابودی نظام بروکراسی کشور بدون آنکه چیزی جایگزین آن شود. از نظر اجتماعی رشد شتابان و وحشتناک فساد و نیز کاهش اعتماد اجتماعی و... از نظر فرهنگی رواج دروغگویی و دورویی و بالاخره، از نظر دینی پیوند زدن ذهنیت موعودگرایی با ایران باستان و این شوهای اخیر که به مناسبت سال جدید منتشر کردند.
به نوشته این جامعه شناس: به نظر میرسد از همان زمان که حضور احمدینژاد با منع رهبری نظام مواجه شد، امید این بخش از جریان اصولگرایی به بازگشت وی از میان رفت ولی راه دیگری را پیش گرفتهاند. به جای اسم او، رسم او را پیشه کردهاند؛ و گمان دارند با دامن زدن به مشکلات اقتصادی یا توزیع خودروهای آرد و احیاناً وعدههای سرخرمن دادن و ٥ برابر کردن یارانهها میتوانند پیروز انتخابات شوند. اگر احمدینژاد چنین وعدههایی میداد مبتنی بر درآمدهای بزرگ نفتی بود که سالانه سر به صد میلیارد دلار میزد، ولی الان همه این وعدهها پوچ و توخالی خواهد بود.
مقاله اعتماد خطاب به اصولگرا ها نوشته: در بهترین حالت که انتظارش را دارید این است که پیروز انتخابات شوید، در این صورت سرزمین سوختهای را ایجاد خواهید کرد که امکان تحقق هیچ برنامه و هدف سازندهای را نخواهید داشت. از نظر اخیر و به لحاظ جناحی این امر به نفع اصلاحطلبان است، ولی چون کل کشور دچار مشکل خواهد شد، مآلاً اصلاحطلبان نیز زیان خواهند کرد. به نظر میرسد این دسته از اصولگرایان حاضر نیستند که تبعات و نتایجی که بر سیاستهای آنان بار میشود را به درستی تحلیل کنند.
همه کشور گلایه دارند
حسین شمسیان سرمقاله امروز نزدیک ترین موضوع اشاره مقاله قبلی است که در آن حسین شمسیان نوشته: نزدیک چهار سال از آغاز کار دولت یازدهم میگذرد. از روزگاری که رئیسجمهور و اطرافیانش، بیش از هزار و سیصد وعده رنگارنگ به مردم دادند و به هر شکل و زبان و اشاره ممکن گفتند که دِین خود را به مردم ادا خواهند کرد.
چهار سال بعد از آن روزها، سررسید وعدهها فرارسیده ولی هیچ خبری از خرمن و محصول نیست! مزرعه دولت آنچنان بیحاصل و خشک است که گویی اصلا کشت و زرعی صورت نگرفته و از همان روز بعد از انتخابات، همه وعدهها فراموش شده است!
به نوشته این روزنامه تندرو: در چنین شرایطی، منطقا امید به اعتماد دوباره، امیدی خلاف منطق خواهد بود.همه کسانی که در ایام تعطیلات نوروزی به مناطق شهری و روستایی درگوشه وکنار ایران سفر کرده بودند، در یک ره آورد متفق و مشترکند و آن گلایههای بیپایان و تلخ مردم از اوضاع معیشتی و اقتصادی است.
کیهان معتقد است حالا دیگر کسی نیست که صابون بیعملی و بیتدبیری دولت یازدهم به تنش نخورده باشد و از وضع سخت اقتصادی و معیشتی شاکی نباشد. اکنون کسانی که فروردین ۹۳ (نخستین نوروز دولت یازدهم) و در ایامی که دولت تدبیر ماه عسل خود را طی میکرد، با حرارت و شور از رای خود به رئیسجمهور محترم دفاع میکردند، از آن کار پشیمانند و معتقدند فرصت ۴ ساله مملکت با وعده و شعار گذشت و هیچ چیزی نصیب مردم نشد، سفرهها کوچکتر شد و بیکاری گستردهتر از همیشه! فساد وسیع اداری و مالی و بیسابقهترین دستدرازیها به بیتالمال در همین مدت و همزمان، تشکیل باندهای وابسته به برخی نورچشمیها برای واردات وسیع و حتی هدایت کالای قاچاق، در هر شهر و دیاری، جمع کثیری را بیکار کرد و داد مردم را در آورد.
خطری جدی
محمدعلی عسگری در مقاله ای در شرق تاکید کرده: رویکرد برخی گروههای تندرو در میان برخی گروههای چپ روشنفکری ایران را نیز نباید نادیده گرفت که در سالهای گذشته بدون بررسی عمیق و همهجانبه انتقادات خود سراپا دولت روحانی را با انگهایی نظیر «لیبرالیسم» و «سرمایهداری افسارگسیخته» و نماینده «طبقه مرفه» و... مورد انتقاد قرار داده و حتی کمکاریها و شکستهای دولتهای پیشین و گاه نواقص اساسی نهادینهشده را به حساب دولت روحانی واریز کردند.
به نظر نویسنده این مقاله: مجموع این عوامل و فشارها میتواند زمینه را از یک سو برای گسترش نارضایتیهای عمومی و بیمیلی اقشار زیادی از جامعه به انتخابات و از سوی دیگر حمایت از نامزدی «پوپولیست» و «ساختارشکن» فراهم کند. پوپولیستهایی که هیچ تمایلی به روحانی ندارند و او را اساسا با «ادا و اطوار شمالشهری» میبینند و حاضرند هرکسی جز او پیروز انتخابات شود. طبقات فرودست شهری - که تعدادشان در سالهای دولت احمدینژاد چندبرابر شد - هنوز در قدوقامت امثال فردی مانند او شخصیتی سادهزیست را میبینند که طرفدار محرومان و مستضعفان است. مسئله یارانههای نقدی سالهای گذشته نیز به این باور کمک میکند.
در انتهای مقاله خطری که جدی است آمده: وقتی واقعیتهای جسته و گریخته را کنار هم میگذاریم، معنای حرف امثال مشایی روشن میشود که میگوید «من فریاد میزنم بقایی همان احمدینژاد است» و به دنبالش حرف بقایی که میگوید «یک نفر باید خود را فدا کند». باید از آقای مشایی- تئوریسین حلقه احمدینژادها - پرسید مگر چه خبر است که حرف از «فداشدن» و «شهادت» میزند؟ آیا به جای یک انتخابات دموکراتیک، رفتارهای ساختارشکنانه آنان در پیش است؟ شاید کسانی توصیه کنند که باید به این حرفها و ادعاها بیتوجه بود اما به نظر میرسد اگر به این مسئله بهموقع توجه نشود، خطری که هماکنون جدی گرفته نمیشود، در آینده، دردسرساز خواهد شد.
کارتون محسن ظریفیان، اعتمادحق نشر عکساعتماد
Image caption
کارتون محسن ظریفیان، اعتماد
دلواپس یک انتخابات غیراخلاقی
حامد حاج حیدری در سرمقاله قدیمی ترین روزنامه جناح راست دلواپسی انتخابات آینده را چنین توصیف کرده: یک ماه و نیم مانده به انتخاباتی که بیش از همه انتخاباتهای قبلی عجیب و غافلگیر کننده به نظر میرسد، دلواپسی شمار کثیری از مردم آن است که نبرد انتخاباتی، فارغ از برادریهای انقلابی، به کشور، به سیاست، به فرهنگ، به اجتماع، به اقتصاد، و بر پیکر زندگیهای روزمره آسیبهای سهمگین وارد آورد؛ این «مصیبت انتخاباتی» منحصر به ما نیست، و از قضا در مقایسه با کشورهایی همچون آمریکا، وضع ما «هنوز» قدری بهتر است.
به نوشته روزنامه رسالت: واقع آن است که فرهنگ سیاسی ما تجربهای از این میزان «خصومت مفرط چشم در چشم» توأم با بیهنجاری و بیاحترامی گسترده را ندارد. در فرهنگ ما، سابقه تاریخی خصومت بوده است، اما نه چشم در چشم برادر. سویه تاریک دموکراسی در نظامهای سیاسی مدرن، این وضعیت ناجور را ممکن کرده است؛ و دامنه «مصیبت انتخاباتی» محدود به سیاست نمانده، بلکه از آن وسیعتر، به فرهنگ و زندگی روزمره مردم تسری یافته است و نسخههایی از این نوع مواجههها که تا پیش از این تنها در میان دیپلماتها و سیاستمداران ملاحظه میشد، امروز در میان مردم نیز مشهود است.
هشدار و دلواپسی روزنامه جناح راست این است که: ما در زیست هر روزه خود نیز عادت کردهایم به «خصومت مفرط چشم در چشم». ما، پس از آن که عادت کردیم به برخوردهای بیرحمانه دموکراسی، وارد فازهای بیریخت روابط اجتماعی هم شدهایم. باید برای این مایه دلواپسی فکری کرد.

فضای انتخاباتی غزل حافظ
آیدین سیارسریع در صفحه طنز بی قانون به تفسیر غزل های حافظ تحت تاثیر انتخابات آینده ایران پرداخته و از جمله نوشته:
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید/ وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید. که تفسیرش این است: حافظ در مصرع اول آمدن بهار را تبریک میگوید و در مصرع دوم از انگیزههای انتخاباتی این غزل رونمایی میکند. حافظ با بیان «وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید» تلویحا میگوید این حجم احساس وظیفه در ایام منتهی به انتخابات نتیجه مصرف گل و استعمالهای نادرست است.
طنزنویس در تفسیر بیت صفیر مرغ برآمد بط شراب کجاست/ فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید نوشته:: سعی شده تا جنجالها و سر و صداهای انتخاباتی در این بیت به نمایش درآید. مرغ فریاد میکشد که ظرف آب پرتقال کجاست، نقاب گل از سرش میافتد و فریاد بلبل از وضعیت نابهنجار فرهنگی در دولت یازدهم به هوا میرود و اتومبیل گلِ ناهنجار را به پارکینگ منتقل میکند.
طنزنویس بی قانون در نهایت بیت من این مُرَقع رنگین چو گل بخواهم سوخت/ که پیر باده فروشش به جرعهای نخرید را چنین
تفسیرکرده است: میفرماید ما رفتیم آب پرتقال بخریم برای بچهها ویتامین رسانی کنیم، دیدیم گران است. مرقعمان (لباس کهنه) را درآوردیم که مبادله کالا به کالا کنیم گفتند ارزان است، یه چیزی باید سر بدهید. همانجا خودسوزی کردیم، به جرم سیاه نمایی زنده ماندیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر