تاریخ معاصر ایران فراز و نشیب های چندی از تکاپوهای اصلاح طلبانه را در دل خود ثبت کرده است. در میان کشورهای آسیایی تقریبا ایران و ژاپن بطور همزمان برنامه اصلاحات دولتی را شروع کردند، در ایران میرزا تقی خان امیرکبیر به عنوان صدر اعظم پرچمدار اصلاحات شد و در ژاپن میجی ها، اما استبداد طلبان ایرانی که منافع خود را در خطر دیدند نه تنها در مقابله با اصلاحات بسیج و متحد گشتند بلکه ناصرالدین شاه را واداشتند تا به تبعید امیر فرمان دهد و آنقدر علیه او سخن چینی و دسیسه بافی کردند تا نهایت به کشتن او رضایت داد و حتی ملاحظه خویشاوندی و دامادی خاندانش را نکرد و بدینگونه اولین برنامه اصلاحات در ایران ناکام و استبداد طلبان پیروز شدند، ولی در ژاپن برنامه اصلاحات با پشتیبانی امپراطور روبرو و راه توسعه را بروی این کشور باز کرد، راهی که بجز با دو واقعه جنگ جهانی اول و دوم که ژاپنی ها خود را درگیر آن کردند با ناهمواری دیگری روبرو نشد و بطور خطی بصورت مستمر و صعودی ادامه یافت. اینکه ژاپن امروز یکی از کشورهای قدرتمند صنعتی و توسعه یافته است اما ایران همچنان در دام استبداد و عقب ماندگی دست و پا می زند، رازی جزاین ندارد که تلاش چندین باره ایرانیان برای اصلاحات هربار مغلوب استبداد طلبان شده و جریان توسعه کشور در سیاه چاله های اقتدارگرایی مدفون گشته است. به عبارت دیگر برعکس ژاپن، بدلیل بی ثباتی سیاسی و ناامنی اقتصادی اجتماعی ادواری در ایران، و شکل گیری چرخه استبداد – جنبش اصلاحی یا انقلاب – استبداد، هرگز توسعه خطی در کشور ما امکان ظهورنیافته است بلکه منحنی پرفراز و نشیب و سینوسی بوده که نتیجه اش جایگاه کنونی ایران در جهان و آسیاست، جایگاهی که با مختصات جغرافیایی و تاریخی ایران و امکانات و توانایی هایش هیچ تناسبی ندارد!
پس از مرگ امیرکبیر و ناکام ماندن اولین جریان اصلاحی در ایران، با ترور ناصرالدین شاه و در پی نزدیک به نیم قرن حکومت استبدادی وی، دومین جریان اصلاحی با مطالبه « عدالتخانه » جان گرفت و در طی مسیر به « مشروطه » رسید و اصلی ترین دستاوردش تشکیل « مجلس شورای ملی » و تدوین « قانون اساسی » شد که ایندو برای مردم جایگاه « عدالتخانه » و پیام « عدالت » داشتند اما این بار نیز استبداد طلبان در مقابله با این جریان اصلاحی قدعلم کردند و به فرمان محمد علیشاه مجلس به توپ بسته شد و تعطیلی قانون اساسی اعلام گشت. دوباره مشروطه طلبان به میدان مبارزه آمدند و با جانبازی براستبدادیان پیروز و باخلع محمد علیشاه و به تخت نشاندن فرزند نوجوانش به اجرای قانون اساسی همت گماشتند وتشکیل مجلس شورای ملی را وجهه همت خود قرار دادند اما طوفان جنگ جهانی اول و اشغال ایران توسط کشورهای متخاصم فرصتی برای تمرین مشروطه نگذاشت، و از دل این طوفان کودتایی نظامی به فرماندهی رضاخان قزاق و حمایت انگلیسی ها سر برآورد با این تفاوت که این بار کودتاگران خود پرچم اصلاح طلبی و اجرای قانون اساسی را بدست گرفتند و خیلی از روشنفکران و تجدد طلبان را با خود همراه کردند و بدینوسیله رضاخان راه خود را برای رسیدن به قدرت و سلطنت هموار کرد. رضاخان که بخوبی دریافته بود قانون اساسی مشروطه و مجلس شورای ملی چه پایگاه و جایگاهی در دل نخبگان و مردم دارد دستیابی به قدرت را بر پایه استفاده ابزاری از این دونهاد طراحی و پیگیری کرد و آنگاه که از این نردبان بالا رفت و بر فراز بام قدرت و سلطنت قرار گرفت همچون شاهان قبل عمل کرد و حتی بدتر از آنان استبداد ورزید چراکه صورت قانون اساسی و مجلس را حفظ کرد اما با انجام انتخابات های نمایشی و تشکیل مجالس فرمایشی به هر اقدامش شکل قانونی می داد. وی برای سرکوب و از میان برداشتن منتقدان و مخالفانش قانونی را گذراند که هر منتقد و مخالفی را به « اقدام علیه امنیت ملی » متهم و از سر راه برمی داشت، قانونی که دامنه اش تا امروز گسترش یافته وپیامدهای زیانبارش دامن بسیاری از سیاستمداران کشورمان را گرفته است. با همه این احوال رضا شاه از همین مجالس فرمایشی نیز دلخوشی نداشت چرا که برای حفظ ظاهر قانون ناچار از رجوع به آنها برای تصویب لوایح و قراردادهای با خارجیان بخصوص لایحه بودجه و امورمالی حاکمیت بود و از اینرو یکبار گفته بود :" یکروز باید در این طویله را ببندم ."
برای دریافت صحت این موضوع کافی است حوصله بخرج داده و نوشته های افرادی را که در ایندوران در عرصه سیاست فعال بوده اند، بخوانیم. در کتاب " تاریخ عصر حاضر " یا جلد چهارم " حیات یحیی " تالیف " یحیی دولت آبادی " در این باره بخوبی شرح داده شده است. وی که از مشروطه طلبان و تجدد خواهان زمانش بوده و در مقطعی جزء هیات مشاوران رضاخان، نوشته است :" چه آسان است زندگانی بی شرط و قید و چه دشوار است عکس آن در فصل پیش گفته شد کسانیکه پایه زندگانی خود را بروی اصل یا اصل های ثابت معینی نگذارده باشند در هرپیش آمد میتوانند نان را بنرخ روز خورده بی محذور بگفته عوام خر خود را برانند و دخالت آنها در کارهای سیاسی که در فرهنگش لغت های حقیقت و واقعیت و وجدان یافت نمیشود اشکالی ندارد ولی برای کسانیکه برعایت حقیقت و انصاف و وجدان مقید بوده باشند البته دخالت در سیاست کار مشکلی است بسیار هم مشکل است نگارنده از آن هنگام که برای زندگانی خود اصولی برگزیده ام تا اینوقت که بنمایندگی از ملت قدم در عرصه سیاست میگذارم در پیش آمدها که به آنها ابتلا میافته ام هر وقت پای صورت سازی و حقیقت کشی بمیان میآمده است خود را دور میگرفته ام که آن جریان مخالف در گذرد بی آنکه دامان من بآن آلوده شده باشد در اینوقت بحوزه ئی میفتم که اشخاص دارای این مسلک در آن کمند و اکثریت حکومت دارد در اینصورت نه میتوان تنها کار کرد و نه میتوان کورکورانه تابع اکثر شد خصوصا که این مجلس را سردار سپه آلتی در دست خود میداند و تصور نمیکند در این یکصد و چند نماینده مخالفی داشته باشد و یا اگر باشد نتوان اورا موافق کرد ...خلاصه مجلس (پنجم ) دائر می شود انجمنهایش انتخاب شده برسیدگی باعتبارنامه ها می پردازند و باعتبار تقدم سن اول جلسه عمومی بریاست نگارنده منعقد میشود و میرزا حسینخان موتمن الملک که در چند مجلس رئیس بوده است بریاست انتخاب میگردد میرزا حسینخان موتمن الملک میرزا حسن خان مشیرالدوله میرزا حسنخان مستوفی الممالک اقا سید حسن تقی زاده دکتر محمدخان مصدق السلطنه میرزا حسینخان علاء آقا سید رضای مساوات که همه دارای وجهه ملی هستند و در مشروطه خواهی دارای سوابق نیکو میباشند با یکدیگر روابط خصوصی دارند نگارنده هم با این جمع مربوط تر است تا با دیگر نمایندگان بدیهی است این کسان که بعضی از آنها غالبا بمشاغل مهم مملکتی میپرداخته اند و در آزادی خواهی شهرتی دارند مورد ملاحظه دیگرانند و دراین مجلس دارای نفوذ معنوی میباشند گرچه جزء منفردین هستند ولی با هم کار می کنند و نظریه یکدیگر را رعایت مینمایند.
بعد ازاین یک هیات روحانی و روحانی نما در مجلس هست بن
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر