کروبی وموسوی راآزادکنید

کروبی وموسوی راآزادکنید

۱۳۹۱ تیر ۲۱, چهارشنبه

:: روایت من از ۱۸ تیر ۷۸ | سحابی: شهر را نظامی می‌کنند و بهتان گلوله می‌بندند

۱۸ تیر ۱۳۸۷ شروع کردم به نوشتن خاطراتم از ماجراهای بعد از ۱۸ تیر ۱۳۷۸. در طول چند ماه ۴ قسمت نوشتم که شد فقط همان روز اول (شنبه ۱۹ تیر). در یادداشت چهارم وعده داده بودم که تا قبل از دهمین سالگرد (۱۸ تیر ۸۸) کلش را می‌نویسم. نمی‌دانستم که قرار است سال ۸۸ بشود آن‌چه شد. ۱۸ تیر ۸۸ آن‌قدر چیز برای نوشتن بود که نوبت به خاطره نمی‌رسید. تازه آن موقع هنوز نمی‌دانستیم که از ۱۸ تیر ۸۸ قرار است کهریزکی در بیاید که امیر جوادی‌فر و محسن روح‌الامینی و محمد کامرانی و رامین قهرمانی و احمد نجاتی‌کارگر و احتمالاً دیگرانی که هنوز نمی‌دانیم بپیوندند به خیلی‌های دیگر از جمله عزت ابراهیم‌نژاد که ۱۰ سالش قبلش در کوی دانشگاه و با شلیک گلوله شهید شده بود. حالا که سیزدهمین سالگرد ۱۸ تیر هم رسیده، می‌خواهم ادامه‌اش را بنویسم. هر قدر که یادم بیاید و ترجیحاً به تفصیل قبل. این را هم تاکید کنم که این یک روایت جامع یا تحلیلی نیست. من فقط چیزهایی را که خودم دیده‌ام، می‌نویسم. و البته سعی می‌کنم چیزهایی را که مطمئنم بنویسم و حافه‌ام هم در کل بد نیست و خیلی جزئیات یادم مانده. و اینک ادامه ماجرا... صبح یکشنبه ۲۰ تیر ۷۸ در پشت‌بام خانه خیابان ابوریحان از خواب بیدار شدم و حدود ۱۰ و ۱۱ با جمیله حرکت کردیم به سمت کوی. من پیرهن سیاه پوشیده بودم و جمیله هم مانتوی سیاه. پیاده تا جلوی دانشگاه تهران رفتیم و دیدیم عده‌ای از بچه‌ها دارند به حالت راهپیمایی از جلوی دانشگاه می‌روند به سمت میدان انقلاب و از آن‌جا هم کارگر را می‌روند بالا تا کوی. ما هم به جمع پیوستیم. مشخص‌ترین شعارهایی که یادم است این‌هاست: انصار جنایت می‌کنه، رهبر حمایت می‌کنه لطفیان پینوشه،‌ ایران شیلی نمیشه لطفیان لطفیان، استعفا استعفا جنتی ملاعمر اعدام باید گردد مطمئن نیستم ولی فکر کنم خیابان را بسته بودند و ماشینی نمی‌آمد.مردم هم کنار خیابان ایستاده بودند. بعضی‌ها می‌پیوستند، بعضی‌ها از همان کنار شعار می‌دادند و بعضی‌ها هم فقط نگاه می‌کردند. تا کوی پیاده رفتیم. برای رفتن توی کوی کارت دانشجویی می‌دیدند و اگر اشتباه نکنم فقط بچه‌های دانشگاه‌های سراسری را راه می‌دادند. تو پر بود از دانشجو. یک تریبون‌مانندی هم گذاشته بودند که یا خود بچه‌ها و نماینده‌های انجمن‌ها حرف می‌زدند یا سیاسیون و روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب و ملی-مذهبی و غیره‌ای که می‌آمدند. این را هم بگویم که آن موقع دست کم از دید من دانشجوی سال اولی که البته در مجموع سیاسی محسوب می‌شدم و در کل در جریان بودم، انجمن اسلامی و تحکیم وحدت نماینده سیاسی بخش عمده دانشجوها حساب می‌شد. مثلاً اگر اشتباه نکنم همان موقع در انتخابات انجمن شریف که ۶ هزار دانشجو دارد نزدیک ۲۰۰۰ نفر شرکت کرده بودند و حجت شریفی که رای اول را داشت خیلی زیاد رای آورده بود. و این نرخ مشارکت در دانشگاه خیلی نرخ بالایی است. با توجه به این‌که خیلی دانشجوها اصاً سیاسی نیستند و هیچ انگیزه‌ای ندارند در انتخابات داخلی یک گروه سیاسی شرکت کنند. بگذریم. یکی از اصلی‌ترین چهره‌ها که مدام پشت میکروفون بود و آن موقع از محبوب‌ترین چهره‌های دانشجویی هم بود، علی افشاری از دانشگاه پلی‌تکنیک (امیرکبیر) بود. یکی از سخنران‌ها هم عبدالله نوری بود که آن موقع استیضاح شده بود و روزنامه خرداد را درمی‌آورد و خیلی بین دانشجوها محبوب بود. ماجرای جالب و شاید خنده‌دار سخنرانی نوری در کوی را ۶ سال پیش نوشته بودم که عیناً نقل می‌کنم: یکشنبه‌ای که شب جمعه‌ قبلش ریخته بودند توی کوی. همه جمع بودند توی کوی. همه عصبانی، ناراحت، برافروخته و خیلی‌ها سیاه‌پوش. عبدالله نوری آمد. چند ماه قبلش از وزارت کشور عزل شده بود و حالا معاون توسعه رئیس‌جمهور بود. رئیس‌جمهوری که بچه‌ها از نیامدنش به کوی خیلی عصبانی بودند. با توجه به سابقه نوری استقبال خوبی از او شد. خوب به نسبت مثلاً موسوی لاری وزیر کشور که شیشه ماشینش را شکستند و کم مانده بود خودش را هم کتک بزنند. نوری پشت تریبون رفت که حرفش را شروع کند. شاید ده هزار نفری در کوی و خیابان‌های اطراف جمع بودند. افشاری و بچه‌های تحکیم هم پشت نوری ایستاده بودند. نوری حرفش را شروع کرد: «در حادثه‌ای...» جماعت حرفش را قطع کردند و شروع کردند به هو کردن. آن روزها هر کس ۱۸ تیر را کمتر از «فاجعه» خطاب می‌کرد، حسابش با کرام‌الکاتبین بود. اغراق نمی‌کنم. چند دقیقه‌ای طول کشید تا بچه‌های تحکیم جماعت را آرام کردند و نوری دوباره حرفش را شروع کرد: «در حادثه‌ای ...» و باز هم همان بساط. این بار آرام کردن بچه‌ها خیلی بیشتر طول کشید. هو می‌کردند و به نوری بد و بی‌راه می‌گفتند. نوری بار سوم هم همین را گفت و این بار از هو کردن بچه‌ها عصبانی شد: «شما وقتی نمی‌گذارید من که قبولم دارید جمله‌ام را تمام کنم و بعد هو ام کنید، با مخالفانتان چه می‌کنید؟» بچه‌ها کمی آرام شدند. « من می‌خواهم بگویم در حادثه‌ای که در دوم خرداد ۷۶ اتفاق افتاد، فلان و فلان و بعد برسم به ماجراهای این چند روز» جز نوری و موسوی لاری خیلی‌های دیگر هم آمده بودند. هر طرف نگاه می‌کردی یکی از سیاسیون یا روزنامه‌نگارهای روزنامه‌های پرطرفدار آن موقع، که رسماً سلبریتی بودند، ایستاده بودند و چندین دانشجو دورشان جمع شده بودند و بحث می‌کردند. موضوع اصلی بیشتر بحث‌ها هم این بود که الان باید چه کار کنیم؟ باید بمانیم توی کوی؟ برویم توی خیابان؟ طرف بیت؟ طرف وزارت کشور؟ طرف صدا و سیما؟ و دیگر این‌که خاتمی چرا نیامده؟ مشخص‌ترینش عزت‌اله سحابی بود که آن موقع هنوز به بازداشت سال ۸۰ که واقعاً شکسته‌اش کرد نرفته بود و در کل سرحال بود. روی یک بلندی ایستاده بود و از بچه‌ها خواهش می‌کرد که از کوی بیرون نروند. می‌گفت شهر را نظامی می‌کنند و بهتان گلوله می‌بندند. من خودم پای حرفش ایستاده بودم. هاله خانم، دخترش، روز فوت آقای سحابی (و شب فوت خود هاله خانم) در یک مصاحبه تلفنی روایت مشابهی از سخنرانی آن روز پدرش داد که احتمالاً شنیده‌اید (از دقیقه سوم این ویدئو). اکبر گنجی هم بعد (یا قبل) آقای سحابی روی همان بلندی ایستاد و حرف زد. درست یادم است که گنجی گفت (نقل به مضمون ولی خیلی نزدیک به همین) «اگر به من بگویند به بهای خون یک نفر همه مشکلات کشور حل می‌شود می‌گویم نه ارزشش را ندارد.» حرف‌هایشان مدام با فریادهای بخصوص دانشجویان خود کوی که کتک خورده بودند و هنوز زخمی و دست و پا شکسته آنجا بودند قطع میشد. یادم است شیرین عبادی را هم بین جمعیت دیدم. البته آن موقع خانم عبادی چندان مشهور نبود و یادم نمی‌آید کسی دور و برش جمع شده باشد. البته وکیل فعالی بود و در یک ان‌جی‌او (اگر اشتباه نکنم حمایت از حقوق کودک) خیلی فعال بود و من هم به واسطه فعالیت‌های مادرم و هم این‌که دخترش هم‌دانشگاهی‌مان بود می‌شناختمش. ولی خب آن روز به دلیل تراکم چهره‌های سیاسی و مطبوعاتی خیلی مورد توجه نبود. خلاصه. بحث‌ها داغ بود و به نظر می‌رسید بچه‌ها در مجموع پذیرفته‌اند که فعلاً توی خیابان نروند. خبرهایی هم از درگیری در خیابان می‌رسید اما دست‌کم خود من چیز زیادی نشنیدم و آن موقع دغدغه بچه‌ها اتفاقی که دارد در خیابان می‌افتد نبود و داشتیم فکر می‌کردیم خودمان باید چه کار کنیم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر